×
×
آخرین اخبار تاپ علم
  • سازش به مثابه رخنه در وجدان ملی

  • کد نوشته: 32895
  • ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
  • 6 بازدید
  • ۰
  • اتحاد ملی صرفاً همگرایی اجتماعی نیست بلکه توافق جمعی بر سر اصولی است که بقا و عزت یک ملت را تضمین می‌کند.

    سازش به مثابه رخنه در وجدان ملی
    فرهنگی

    به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در تاریخ ملت‌ها شکست‌ها همیشه از جایی آغاز نمی‌شوند که توپخانه دشمن به صدا در می‌آید؛ گاه شکست از لحظه‌ای شروع می‌شود که ذهن یک جامعه نسبت به ضرورت دفاع دچار تردید می‌گردد. پیش از آن که مرزها فروبریزند، معناها فرو می‌ریزند و آن‌گاه که معناهای بنیادین چون امنیت، استقلال و عزت دچار فرسایش مفهومی شوند رخنه‌ای در وجدان ملی پدید می‌آید که هیچ سامانه دفاعی قادر به ترمیم آن نیست. آن چه امروز می‌توان آن را تفکر سازش نامید بیش از آن که یک راهبرد سیاسی باشد نوعی دگرگونی در فهم واقعیت قدرت در جهان است دگرگونی‌ای که در نهایت می‌تواند به فرسایش اتحاد ملی بینجامد. در ساده‌ترین صورت این تفکر جهان را عرصه‌ای می‌بیند که در آن اراده‌های متخاصم با اندکی گفت‌وگو و تنظیم منافع اقتصادی مشترک قابل مهارند. و از این منظر امنیت نه محصول توازن قدرت بلکه نتیجه نوعی تفاهم اخلاقی میان بازیگران بین‌المللی تلقی می‌شود و چنین نگاهی هرچند در ظاهر انسانی و صلح‌طلبانه جلوه می‌کند اما در بطن خود دچار یک خطای بنیادین است و آن نادیده گرفتن ساختار واقعی قدرت در جهان است چرا که  در جهانی که هنوز منطق سلطه و رقابت ژئوپلیتیک تعیین‌کننده رفتار قدرت‌هاست تصور این که امنیت یک ملت صرفاً از مسیر اعتمادسازی با قدرت‌های مسلط تأمین شود بیشتر به یک فانتزی سیاسی شباهت دارد تا یک راهبرد واقع‌گرایانه است.

    نماد آشکار این خطای مفهومی را می‌توان در دوگانه‌ای دید که گاه به‌صورت ساده‌انگارانه مطرح می‌شود و آن «موشک یا رفاه» است. در این دوگانه هزینه‌های دفاعی به مثابه مانعی در برابر رفاه عمومی تصویر می‌شود گویی امنیت و رفاه دو ارزش متضادند،حال آن که در تجربه تاریخی ملت‌ها، امنیت پیش‌شرط هر نوع توسعه و رفاه بوده است و هیچ جامعه‌ای در سایه نا امنی و تهدید دائمی نتوانسته است مسیر پیشرفت پایدار را طی کند و رفاه در غیاب امنیت به وعده‌ای شکننده بدل می‌شود؛ وعده‌ای که نخستین بحران سیاسی یا نظامی آن را فرو می‌ریزد. این دوگانه‌سازی اگرچه در ظاهر به دغدغه‌های معیشتی مردم ارجاع می‌دهد اما در سطح عمیق‌تر نوعی جابه‌جایی در اولویت‌های ملی ایجاد می‌کند و جامعه‌ای که به این باور برسد که ابزار دفاعی مانع رفاه اوست به‌تدریج حساسیت خود را نسبت به ضرورت قدرت بازدارنده از دست می‌دهد و در چنین وضعیتی دشمن نیازی به درهم شکستن توان دفاعی یک کشور ندارد و کافی است ذهن آن جامعه را نسبت به ضرورت دفاع مردد سازد.

    مسئله البته به یک فرد یا یک چهره سیاسی محدود نمی‌شود چرا که آنچه اهمیت دارد الگوی فکری است که در پس این گزاره‌ها نهفته است. الگویی که نه‌تنها از تجربه‌های تاریخی درس نمی‌گیرد بلکه حتی وقایع معاصر را نیز در چارچوبی آرمان‌گرایانه بازتفسیر می‌کند در حالی که تاریخ روابط بین‌الملل مملو از نمونه‌هایی است که نشان می‌دهد قدرت‌های مسلط تا زمانی به گفت‌وگو تن می‌دهند که با موازنه‌ای از قدرت مواجه باشند و این تفکر همچنان امید دارد که با کاستن از مؤلفه‌های قدرت ملی زمینه اعتماد طرف مقابل را فراهم کند.

    اما پرسش اساسی اینجاست: آیا اعتماد یک قدرت سلطه‌گر از مسیر کاهش توان دفاعی طرف مقابل شکل می‌گیرد یا دقیقاً برعکس از مسیر اطمینان به ناتوانی او؟ تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد که هرگاه یک ملت از مؤلفه‌های قدرت خود فاصله گرفته است نه تنها امنیت بیشتری به دست نیاورده بلکه بیشتر در معرض فشار و مداخله قرار گرفته است و در چنین وضعیتی سخن گفتن از مشارکت اقتصادی با همان قدرت‌هایی که پیش‌تر سیاست فشار و تهدید را دنبال کرده‌اند بیشتر به نوعی خوش‌بینی سیاسی شبیه است تا یک تحلیل مبتنی بر واقعیت است.

    از این منظر تفکر سازش صرفاً یک اختلاف‌نظر در سیاست خارجی نیست بلکه نوعی قرائت خاص از ماهیت قدرت در جهان است. قرائتی که استکبار را نه به‌عنوان یک ساختار سلطه بلکه صرفاً به‌عنوان یک بازیگر قابل اقناع در نظر می‌گیر و  هنگامی که چنین برداشتی در فضای فکری یک جامعه گسترش یابد به‌تدریج زبان و ادبیات همان قدرت‌ها نیز در گفتمان داخلی بازتولید می‌شود و نتیجه آن است که جامعه ناخواسته یا آگاهانه از درون به سمت تضعیف مؤلفه‌های قدرت خویش سوق داده می‌شود.

    از همین رو  هشدارهایی که سال‌ها پیش نسبت به ساده‌سازی مفهوم قدرت در جهان داده شد صرفاً واکنشی سیاسی نبود بلکه تلاشی برای جلوگیری از یک خطای معرفتی بود و اینکه گفته شود «جهان فردا جهان گفتمان‌هاست نه موشک‌ها» در ظاهر دعوتی به گفت‌وگو است اما اگر به معنای بی‌اعتبار دانستن ابزار قدرت تعبیر شود می‌تواند به یک خطای راهبردی تبدیل گردد؛ گفتمان، زمانی اثرگذار است که پشتوانه‌ای از قدرت داشته باشد وگرنه در جهان سیاست صداهایی که از پشتوانه قدرت تهی باشند غالباً به‌سادگی نادیده گرفته می‌شوند. اتحاد ملی نیز دقیقاً در همین نقطه معنا می‌یابد. اتحاد ملی صرفاً همگرایی سیاسی یا اجتماعی نیست بلکه توافق جمعی بر سر اصولی است که بقا و عزت یک ملت را تضمین می‌کنند و هنگامی که این اصول  از جمله ضرورت بازدارندگی و حفظ قدرت دفاعی  مورد تردید قرار گیرند شکافی پدید می‌آید که می‌تواند انسجام ملی را فرسوده سازد و  در نهایت مسئله اصلی انتخاب میان جنگ و صلح نیست مسئله فهم واقع‌بینانه از شرایط صلح است. صلح پایدار نه از مسیر انکار تهدید بلکه از مسیر مهار آن شکل می‌گیرد و ملتی که قدرت دفاعی خود را حفظ می‌کند در حقیقت امکان گفت‌وگو را نیز حفظ می‌کند زیرا گفت‌وگو در جهان سیاست زمانی جدی گرفته می‌شود که طرف مقابل بداند نادیده گرفتن آن هزینه خواهد داشت و  از این رو  پاسداری از قدرت دفاعی تنها یک ضرورت نظامی نیست  بلکه بخشی از عقلانیت تاریخی یک ملت برای صیانت از استقلال و آینده خویش است.

    انتهای پیام/ 

     

    مقالات مشابه آموزشی در تاپ علم

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *