×
×
آخرین اخبار تاپ علم
  • فلسفه تکلیف در جهان پسا شهادت

  • کد نوشته: 32261
  • ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
  • 4 بازدید
  • ۰
  • امروز باید بدانیم خیابان امتداد سنگر است، نه برای خشونت بلکه برای استمرار معنا و حضور.

    فلسفه تکلیف در جهان پسا شهادت
    فرهنگی

    به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، شهادت هر یک از یاران، فرماندهان و رهبران این خاک زلزله‌ای در جان جامعه است. در لحظه‌ای که پرچم بر زمین می‌افتد ما شاهد نیستیم  بلکه آزموده می‌شویم و نظام معنا در زیست مؤمنان بر محور شهادت می‌چرخد اما جوهره آن در استمرار راه پس از شهادت است. وقتی یکی از بندگان خدا جان بر کف، بار مسئولیت را تا انتها برد تکلیف ما آغاز می‌شود؛ نه سوگواری طولانی نه تسلیم به رخوت بلکه برخاستن در لحظه‌ای که زمین خالی می‌شود و آسمان گشوده می‌ماند. شهادت در منطق عرفانی و حکمی پایان راه نیست بلکه لحظه انتقال معنا از وجود فردی به مسئولیت جمعی است. شهید،با مرگ خود مرزهای تکلیف را گسترده‌تر می‌کند و تا پیش از آن ایمان در محدوده شخصی تجربه می‌شود و پس از آن ایمان به امر عمومی بدل می‌گردد و درست درهمان‌جا که فرمانده‌ای جان می‌دهد شهروندی باید از خواب برخیزد. بنابراین گر شهادت تفسیر خون در نسبت با حقیقت است، تکلیف ما تفسیر عمل در نسبت با ادامه آن خون است.

    این‌که گفته می‌شود «تکلیف ما فعلاً خیابان است» نباید صرفاً تعبیر سیاسی یا شعاری بیابد، خیابان در این معنا استعاره مکان حضور است یعنی جایی میان فرد و جمع، میان نفس و تاریخ و میان ایمان و مسئولیت است. انسان مؤمن پس از شهادت یاران در خیابان زندگی می‌کند یعنی در صحنه‌ حضور دارند و دیگر نمی‌تواند در گوشه عزلت به تأمل اکتفا کند و تأمل او باید در متن عمل متجلی شود و خیابان همان جایگاه تجلی تکلیف است، جایی که هر قدم اعلام مسئولیت است در برابر خدا.

    در فلسفه عمل لحظه مسئولیت هنگامی رخ می‌دهد که مرجع بیرونی از دست می‌رود و انسان باید خود به مرجع درونی بدل شود که این همان وضعیت پساشهادت است. شهید در مقام رهبر و برادر تکیه‌گاه عاطفی و معنوی امت بود و با رفتنش خلأیی پدید می‌آید که فقط ایمان زنده می‌تواند پر کند. ایمان در این نقطه از شکل اطاعت صرف بیرون می‌آید و به فهم شخصی از تکلیف تبدیل می‌شود و هر کس باید میان خدای خود و زمین زیر پایش تصمیم بگیرد؛  بایستد یا بنشیند و این آزمون هر نسل پس از شهادت است. سستی نکردن صرفاً به معنای پایداری فیزیکی نیست بلکه نوعی دوام معنوی است. ملتی که در برابر فقدان‌ها فرو نمی‌پاشد از مرگ‌ها معنا می‌سازد و در تاریخ ما همواره شهادت مقدمه پویایی بوده است نه توقف. از کربلا تا امروز خون ریخته شده نقشه راهی ترسیم کرده که مرز میان دل‌سوزی و تکلیف را روشن می‌کند؛ اشک لازم است اما اگر به حرکت نینجامد ناقص است و سوگواری اگر از مرحله عاطفه عبور نکند و به عمل مسئولانه نرسد به تکرار مکررات تبدیل می‌شود و هنر مؤمن امروز عبور از این تکرار است.

    اما پرسش اصلی این است: تکلیف در عصر پساشهادت چگونه تعریف می‌شود؟ پاسخ تازه‌ای باید یافت. دیگر فقط دفاع فیزیکی نیست بلکه حفظ معناست. در زمانی که شهیدان رفته‌اند و دشمن بیش از آن‌که بر سنگرها بتازد بر ذهن‌ها می‌تازد،  خیابان امروز به میدان اندیشه و آگاهی بدل شده است  جایی که باید حقیقت را زنده نگاه داشت نه فقط خاک را و اگر هر یک از ما موظفیم که در برابر خدای خود پاسخ بدهیم این پاسخ با عمل آگاهانه سنجیده می‌شود نه با صرف حضور هیجانی بلکه تکلیف ما،تبدیل سوگ به شعور است.

    شهادت، ما را در موقعیت انتخاب قرار می‌دهد انتخابی بین مرگ معنوی یا حیات مسئولانه. در لحظه‌ای که شهید به معراج می‌رود جامعه در زمین باید دوباره متولد شود و تولد پس از هر شهادت، همان احیای مسئولیت فردی است. ایران در سال‌های اخیر شاید از نظر عدد شهیدان فقیر نبوده است اما از نظر ترجمه آن شهادت‌ها به کار مسئولانه همچنان چالش دارد. ما باید بتوانیم شهادت را از سطح تکرار تاریخی به سطح فهم فلسفی ارتقا دهیم یعنی هر شهادت فرصتی است برای تجربه تازه‌ای از حضور در جهان اتصال میان مبدأ و مقصد و اگر فرماندهان رفتند، همچنان فرمانی در راه است. فرمان الهی «کونوا قوامین لله» یعنی برخاستن برای خدا، از کسی گرفته نمی‌شود. هر فرد مؤمن در خلوت خود حتی اگر تنها بماند  مأمور همین قیام است. قیام نه به معنای شور بلکه به معنای ایستادن در برابر نیستی است. جهان پساشهادت جهانی است که در آن باید معنا را نگه داشت نه فقط مرز را. حفظ مرزها وظیفه ارتش‌هاست و حفظ معنا وظیفه مردم است. و این همان تکلیفی است که آغازش پس از رفتن یاران رقم می‌خورد.

     پس اگر امروز در خیابان ایستاده‌ایم باید بدانیم خیابان امتداد سنگر است، نه برای خشونت بلکه برای استمرار معنا و حضور. ما باید همچنان زنده بمانیم اما نه زنده فیزیکی بلکه زنده ایمان، زنده مسئولیت و زنده تعهد بمانیم. هر کس که تنها می‌ماند باید بداند تنهایی او بخشی از برنامه الهی است برای آزمودن صدق ایمان او  و هر گام ما در این مسیر، پاسخی است به ندای همان شهیدان که با خون خود  تکلیف را بر زمین نوشتند و رفتند. شهادت یاران پایان راه نیست بلکه نقطه تحول ایمان است و از این لحظه به بعد هر نگاه، هر رفتار، هر سخن باید در جهت تداوم حقیقت باشد.  آری تکلیف ما آغاز شده است؛ تکلیفی از جنس  پایداری، آگاهی و حضور و خیابان، دانشگاه، خانه، قلم و دعا همه ابزار همان تکلیف‌اند و این نسل وارث خون است نه تماشاچی آن و  شاید بزرگ‌ترین مسئولیت ما این باشد که نشان دهیم ایمان پس از شهادت نیز زنده می‌ماند نه با فریاد بلکه با ادامه مسیر در سکوت دانا و عمل مؤمنانه.

    یادداشت از: مصطفی شجاعیان

    انتهای پیام/

     

    مقالات مشابه آموزشی در تاپ علم

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *