حق انتخاب در آمریکا با تفنگ مترادف است
پروفسور حمید مولانا در کتاب «افول آمریکا» روایتی صادقانه از شرایط اجتماعی و سیاسی آمریکا ارائه میدهد.
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، بین سالهای 1371 تا 1390 بود که پروفسور حمید مولانا یادداشتهایی درباره روند افول آمریکا مینوشت که در روزنامه کیهان منتشر میشدند. این یادداشتها سالها بعد در قالب کتاب «افول آمریکا» توسط انتشارات امیرکبیر چاپ شدند که سومین عنوان از مجموعه «آمریکاشناسی» نام داشت که ناشر مورد اشاره چاپ میکرد.
«افول آمریکا» سال 1403 منتشر شد و مولانا در خلال مطالب آن، وضعیت فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آمریکا و چرایی بحث افول این ابرقدرت را بررسی کرده است.
مولانا در این کتاب از رسواییهای اقتصادی و اخلاقی سران آمریکا و از بین رفتن اقتدار بینالمللی این امپراتوری سخن میگوید. او مقدمه خود را با این جملات شروع میکند: «ایالات متحده آمریکا به عنوان یک قدرت بزرگ و یک امپراتوری در حال افول است. این افول جوانب سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، نظامی و فرهنگی دارد که در این کتاب تبیین و توجیه شده است. امپراتوریها هیچ وقت در تاریخ جاوید نبودهاند. آمریکا یک امپراتوری است. سوال مهم، زمان افول آمریکاست نه احتمال افول آن.»
آمریکا به عنوان یک کشور مستقل، تاریخ بسیار کوتاهی دارد که مقابل تاریخ کشوری مثل ایران، هیچ انگاشته میشود. اولین دولت ایالات متحده آمریکا در سال 1789 میلادی (237 سال پیش) همزمان با انقلاب فرانسه و تأسیس سلسله قاجاریه در ایران رسمیت پیدا کرد. و حالا پس از امپراتوری کوتاه این کشور استعمارگر که میتوان گفت به طور مطلق از پایان جنگ جهانی دوم آغاز شده، امروز همزمان با جنگ همه جانبهاش با ایران اسلامی، منکران و منفیبافان هم شاهد مظاهر افول این امپراتوری و شکست هیمنهاش در جهان هستند.
روزهایی که در آن به سر میبریم و دفاع مقدس دیگری برای ایران در جریان است، بهانه خوبی برای مرور یکی از مطالب و مقالات کتاب «افول آمریکا» است.
در ادامه مطلب «تک تیرانداز مرئی و نامرئی» را از این کتاب میخوانیم که روز 28 آبان 1381 منتشر شده است:
ترس و اضطراب به یک بیماری عادی در آمریکا تبدیل شده است. چگونه شهروندان تنها ابرقدرت موجود در جهان، اعضای یک جامعۀ 280 میلیونی افراد یک سیستم و نظام متکی به مدرن ترین دستگاهها و زیرساختهای تکنولوژیک اطلاعاتی و ارتباطی، و ساکنان یکی از متمولترین قارههای دنیا که مجهز به آخرین نرمافزارها و سختافزارهای تسلیحاتی و جنگی و امنیتی دنیاست، این اندازه مضطرب و در هراس و ترس باشند؟ جواب این سؤال را باید در خود مدرنیته و مدرن بودن جست وجو کرد.
به خاطر دارم هنگام حملات موشکی عراق به شهرهای ایران در جنگ تحمیلی و در چند سفری که آن زمان به ایران داشتم، آنچه باعث شگفتی و تحسین بود روحیۀ مردم و زندگی عادی و روزمرۀ شهروندان در تهران بزرگ و شهرستانها بود.
حملات غیرمنتظره و ناگهانی موشکها علیرغم صدمات جانی و مالی نتوانست ایمان و ارادۀ مردم را شکست داده و زیرساختهای انسانی جامعه را متلاشی کند. اما در اینجا در پایتخت آمریکا، یک تک تیرانداز 12 نفر را کشته و همین امر در دو هفتۀ اخیر، نظم، اقتصاد و امنیت این منطقه را به کلی به هم ریخته است. مردم میترسند زیرا فکر میکنند هر آن ممکن است خودشان هدف گلولۀ این تک تیرانداز باشند. مدارس فعالیتهای خارج از کلاس کودکان و دانشآموزان را تعطیل کردهاند، رفت و آمد در بزرگراهها مختل شده، مشتریان سوپرمارکتها و فروشگاهها کاهش یافته، ولی طبق گزارش مقامات دولتی و امنیتی خرید اسلحه در این دو هفته توسط شهروندان جهت دفاع از خود سه برابر افزایش یافته است.
آسیبهای اقتصادی و اجتماعی ناشی از این اضطراب و ترس برای جامعۀ آمریکا فوقالعاده بالاست: عدم مراجعۀ مردم به فروشگاهها و مراکز داد و ستد، اقتصاد داخلی و محلی را مختل میکند. تعطیلی مدارس و جلسات سخنرانی و فعالیتهای ورزشی و غیره زندگی روزانه را غیرعادی میسازد. بیرون نیامدن مردم، خستگی و ملال و ناهنجاریهای اجتماعی به وجود میآورد. هزاران نفر از نیروهای انتظامی و امنیتی به دنبال این تک تیرانداز میگردند. برای اولین بار هواپیماهای گشتی و تحقیقاتی ارتش آمریکا به همراه هلی کوپترها وارد عمل شده اند.
اقدام این تک تیرانداز در حقیقت به نسبت قتل و کشتارهایی که روزانه در آمریکا صورت میگیرد، توازن ایمنی و مرگ و میر را تغییر نداده است ولی شهروندان واشنگتن و حومۀ آن این طور احساس نمی.کنند. از نظر و دیدگاه آنها حقیقت و واقعیت چیزی است که آنها تصور میکنند. امنیت چیزی است که آنها درک میکنند نه دیگران.
از 20 شهریور سال گذشته که انفجارهای واشنگتن و نیویورک اتفاق افتاد، بین مردم آمریکا و شهروندان این کشور یک نوع اضطراب و ترس ویژهای به وجود آمده که سابقاً به این صورت وجود نداشته است. در حقیقت وقایع اخیر بردباری و صبر شهروندان مدرن را به آزمایش طلبیده است. حملات این تک تیرانداز ظرف دو هفتۀ گذشته از آنجا که عامل آن هنوز معلوم نشده و دستگیر نگردیده، این نوع هراس و اضطراب را تشدید میکند. اهمیت فوقالعادهای که رسانههای آمریکا به ویژه تلویزیون به این امر داده و مبهم بودن این مسئله باعث شده است چیزی که در آمریکا معمولی است اینبار ابعاد بیشتری پیدا کرده و فوقالعاده جلوه کند و به شایعات دامن بزند.
در گذشته این گونه قتلها در آمریکا زیاد بوده است و همیشه به دلیل جنبههای انسانی و امنیتی، این وقایع مورد توجه قرار گرفته و حتی به موضوع صدها رمان و داستان و فیلمهای سریال هالیوود تبدیل میشوند. ولی وضع کنونی محیط ملی و بینالمللی حملات تروریستی و مبارزه با آن، احتمال جنگ با کشورها و گروههای مختلف، اینگونه وقایع و مسائل محلی و داخلی را طبیعتاً پررنگ کرده است. درست همان روزو همان زمانی که تک تیرانداز نامرئی آخرین قربانی خود را مورد حمله قرار داد، در وسط شهر واشنگتن سه نفر براثر تیراندازی و مشاجره به قتل رسیدند ولی از آنجا که انگیزههای آنان معلوم بود، این وقایع فقط به صورت خبر کوچک و داخلی در مطبوعات حومۀ واشنگتن منعکس شد و حتی در بسیاری از ایستگاههای تلویزیون که خارج از شعاع شهر واشنگتن بودند در این مورد گزارش و خبری منتشر نشد. درحالی که تک تیراندازی به یک نفر در پارکینگ رستورانی در 80 مایلی جنوب واشنگتن به علت مبهم بودن این اقدام سروصدای زیادی به پا کرد کرد.
این روزها همه جا صحبت از جنگ و حملۀ احتمالی آمریکا به عراق است. آمریکا مدعی است که حمله به عراق را جهت خلع سلاح و انهدام سلاح های کشتار جمعی در آن کشور تدارک می بیند. آیا منطقی نیست که آمریکا پس از کشت و کشتارها و قتل های متعددی که هر روز در خود ایالات متحده اتفاق میافتد به فکر خلع سلاح در میان شهروندان خود باشد؟
مطابق قانون اساسی آمریکا داشتن و حمل و خرید اسلحه در آمریکا توسط شهروندان آزاد و قانونی است و کارخانجات اسلحهسازی این کشور، به ویژه اتحادیۀ دارندگان اسلحههای دستی، به قدری پرنفوذند که داشتن تفنگ تپانچه و حتی مسلسلهای معمولی را از حقوق و اختیارات آمریکاییها میشمارند و تا امروز موفق شدهاند از هرگونه مصوبۀ کنگرۀ آمریکا که باعث کاهش استفادۀ اسلحه میان افراد و مردم عادی شود، جلوگیری کنند. به نظر میرسد حق انتخاب و دموکراسی در آمریکا با مالکیت تپانچه و تفنگ مترادف باشد. در حال حاضر، مطابق آمار دولتی حدود 250 میلیون اسلحۀ آدم کشی بین افراد و خانوادههای آمریکایی وجود دارد بدون اینکه دارندگان آن ها انگشت نگاری شده باشند. خرید و فروش اسلحه در آمریکا به آسانی داد و ستد کالاها در فروشگاهها و سوپرمارکتها صورت می گیرد.
مقامات دولتی آمریکا از زمان عملیات تروریستی 20 شهریور سال گذشته مرتباً هرچند هفته یک بار اعلامیه منتشر کرده و به مردم آمریکا درمورد احتمال حملات جدید تروریستی هشدار میدهند.
این گونه نگرانیها و سلب اعتماد شهروندان نسبت به یکدیگر همراه با ترس از سخن چینی و روشهای دیگر اطلاعاتی، محیطی مملو از اضطراب و شک و تردید را به وجود آورده است. نتایجی که روانشناسان در نیم قرن اخیر از عوامل ریسک و اضطراب آموخته اند در درک شرایط کنونی شهروندان آمریکایی باید آموزنده باشد: ما وقتی که فکر میکنیم کنترل محیط از دستمان خارج شده است، بیشتر میترسیم. هرچند ریسک عملی مثل تک تیراندازی کم باشد، از آنجا که افراد فکر می کنند شخصاً مورد هدف قرار می گیرند برایشان عذاب آور و ناراحت کننده است. هرقدر که از احتمال ریسک بی خبر باشیم به همان اندازه به اضطراب ما افزوده می شود. ریسک اینکه کودکان و بچه ها صدمه ببینند از ریسک آسیب دیدن بزرگسالان درنظر مردم بیشتر است. و جالب اینکه هرچه بیشتر از ریسک یک واقعه باخبر باشیم و بر آن تأکید کنیم احتمال اینکه ما جزء قربانیان خواهیم بود در نظر افزایش می یابد. وقتی که ریسک و موضوع مورد نظر جدید و تازه باشد، ترس همیشه بیشتر است و شاید از همه مهم تر این باشد که افرادی که ترس و اضطراب دارند احتمال اینکه اشتباه کرده و به درستی تصمیم نگیرند در آنها زیاد است.
یکی از بزرگترین سؤالهای عصر مدرن ما این است که مطالعات و تحقیقات متعدد در علوم انسانی و اجتماعی در خدمت چه کسانی بوده و برای چه منظوری از آنها استفاده میشود؟ چه اخلاق و ارزشهایی این علوم را راهنمایی کرده و به جریان میاندازند و مسیر آنان را تعیین میکنند؟ منابع و ریشههای ترس و اضطراب امروز بشری بیشتر از کجا سرچشمه میگیرد؟ مردم و افکار عمومی تا چه حد از نتایج و اثرات آن آگاه هستند؟ در علوم الهی میخوانیم که ترس اولیا و مؤمنان خدا همیشه از قهر الهی است و نه از طاغوتها و مردم. هرقدر که از خداوند متعال دور شویم به همان اندازه به اضطراب و خوف ما از دیگران افزوده میشود و اینکه میگویند باید از خدا ترسید یعنی باید از قانون و عدالت او و از نافرمانی ما از او در تشکل اجتماعات و جامعه خود بترسیم.
در زندگی مدرن امروزی در حقیقت ما از خود میترسیم زیرا منابع و مقامات عالی تر را رها کرده و به دیگران تکیه کردهایم و این وابستگی فوقالعاده به ظواهر است که ساختارهای امروزی ما را بیش از پیش بیمناک کرده است.
قل انی اخاف ان عصیت ربی عذاب یوم عظیم: «بگو همانا اگر من پروردگارم را نافرمانی کنم، از عذاب روز بزرگ بیمناکم.» (سوره انعام، آیه 15)
انتهای پیام/

































دیدگاهتان را بنویسید