×
×
آخرین اخبار تاپ علم
  • برای مشت‌های گره کرده رهبر شهید

  • کد نوشته: 29575
  • ۲۳ اسفند ۱۴۰۴
  • 2 بازدید
  • ۰
  • نغمه مستشار نظامی، از شاعران مطرح کشور، تازه‌ترین سروده خود را به مشت‌های گره کرده رهبر شهید انقلاب تقدیم کرد.

    برای مشت‌های گره کرده رهبر شهید
    فرهنگی

    به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، انتشار اولین پیام آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب بازتاب‌های بسیاری در میان آحاد مردم داشت؛ به‌ویژه بخشی از این پیام که فرمودند: “من این توفیق را داشتم که پیکر ایشان را بعد از شهادت زیارت کنم؛ آنچه دیدم کوهی از صلابت بود و شنیدم که مشت دست سالمش را گره کرده بود. در مورد وجوه مختلف شخصیت ایشان اهل اطلاع باید مدت‌ها چیزها بگویند. در این مجال اکتفاء بهمین مجمل نموده، تفاصیل را واگذار به موقعیت‌های مناسب دیگری میکنم. این است علت سختی تکیه بر کرسی رهبری بعد از چنین کسی، تتمیم این فاصله تنها با استعانت از حضرت حق و یاری شما مردم ممکن است.”

    فارسی‌زبانان از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران چه گفتند؟

    نغمه مستشار نظامی، از شاعران کشور، با الهام از این بخش از پیام، در وصف رهبر شهید سروده‌ای را به ایشان تقدیم کرد که در ادامه می‌خوانید:

    تقدیم به مشت گره کرده امام سید علی خامنه‌ای رضوان الله تعالی علیه در هنگام شهادت 

    بگو چه دیده که دل می‌زند به طوفان، دست؟

    به یاد العطش غنچه‌هاست گریان: دست

    به قحط‌سال وفا، پاسدار دین سقاست

    به خشک‌سال ادب چشمه‌ی خروشان: دست

    شکوه و شوکت جانبازی و سرافرازی است

    در آن زمان که برآید ز خاک، رخشان دست

    کدام دست به این رفعت و مقام رسد؟

    که گشته باب حوائج به رنج دوران، دست

    چو ماه بر سر این کاروان رخ ساقی است

    چوبرگ نخل، امید دل بیابان، دست

    چو شیر، صفدر و کرار، چشم پورِ علی است

    چنان عقاب بلند آشیان و پرّان: دست

    چو تیر بر دل دشمن نگاه نافذ اوست

    چو خیمه بر سر احباب خسته، سامان دست

    چو گنج در جگر خاک، مانده خون خدا

    چو ابر بر سر گل مژده‌ بهاران دست

    زمانه خیره، زمین مات، آسمان تیره

    دو کوه نور، دو آیینه ی درخشان: دست

    شبیه صاعقه آتش زده به خیمه‌ خصم

    چو ذوالفقار پدر، یکه تاز میدان: دست

    غریب‌: دست، به خون خفته: دست، تنها: دست

    عزیز: دست، وفادار: دست، جانان: دست

    به دست اوست دل عارفان و جانبازان

    چنان دو بال ملک، ساقیان رضوان دست

    نوشته بر کف عباس پنج نام و شده‌ است

    به نام نامی این پنج تن گلستان دست

    کم است گرچه درین دشت یار، دل خوش دار

    که یاورست برادر، تو را به قرآن دست

    برادرست، و بهشتش رضای حضرت دوست

    که شسته است ز دنیا به عشقش آسان دست

    بگیر دست مرا تا دوباره برخیزد

    به روز حشر به دیدار دوست خندان، دست

    صلا رسیده ز عرش برین، که بشتابید

    به سر دویده به دیدار حق، شتابان دست

    زدست گفتم و چشمم به دست “ماه” افتاد

    همان مهی که به حق داده در شبستان دست

    ز دست گفتم و در یادم آمد آن شب سرخ

    که داده بود به عباس، “مرد میدان” دست

    ز دست گفتم و “انگشتری” به حرف آمد

    که سوخت قلب عقیق یمن پس از آن دست 

    زدست گفتم و با یاد پنجه ای خونین

    میان روضه ز غم می‌دَرَد گریبان دست

    ز دست گفتم و از دست رفت صبر و قرار

    بگیر از من جا مانده از شهیدان، دست

    گرفته دست جهان را دو دست آن ساقی

    جهان و کار جهان فانی است و حق باقی

    انتهای پیام/

     

    مقالات مشابه آموزشی در تاپ علم

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *