چرا مدفن امام علی (ع) 100 سال پنهان بود؟
مزار امام علی (ع) تا حدود 100 سال مخفی بود تا آنکه امام صادق علیه السلام محل آن را برای عموم مردم آشکار کرد.
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، دهه دوم رمضان، نقطه عطفی است که در آن وفاداری و خیانت، علم و جهل، ایمان و نفاق در برابر یکدیگر صف کشیدند. شهادت حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع) به دست عبدالرحمن ابن ملجم مرادی، فرآیندی پیچیده از تحولات فکری، سیاسی و اجتماعی بود که ریشه در انحرافات عقیدتی خوارج داشت.
سیدمحمود جوادی، پژوهشگر تاریخ اسلام، در گفتوگویی به ریشهیابی این امر پرداخته و جامعه زمان علی(ع) را تحلیل کرد. مشروح گفتوگوی او را میتوانید در ادامه بخوانید:
*به مناسبت ایام شهادت امام علی علیه السلام و با توجه به مطالعه منابع مختلف تاریخی و روایی که داشتهاید، درباره شخصیت امیرالمومنین (ع) بفرمایید.
وقتی سخن از امیرمومنان علی علیه السلام به میان میآید واژهها عقیم و قلمها در وصف این ابرمرد تاریخ بشریت ناتوان میشوند، این حرفها شعار و تعارف نیست. امام علی علیه السلام به شهادتِ تاریخ از بدو تولد تا لحظه شهادت، اعجازگونه زیست و هیچ لحظهای را به بطالت و بیهودگی سپری نکرد. حیات او مالامال از خدمت برای قوام و دوام اسلام و فداکاری در راه پیام آور این دین آسمانی بود، و در کنار قرآن کریم، بعنوان معجزه بیهمتای رسول خدا (ص) شناخته میشد.
کدام شخصی را سراغ دارید که شمشیر زهرآگینی بر سرش فرود آید، و بجای اینکه صدای فغان و ناله بلند کند، بگوید: «بسم اللّه و باللّه و علی ملّه رسول اللّه… این آن لحظهای است که خدا و رسول مرا وعده داده بودند، راست گفتند خدا و رسول، به خدای کعبه قسم که رستگار شدم». آیا کسی سراغ دارید که ضربه شمشیر دشمن جمجمه اش را شکافته باشد، در عین حال نگران خورد و خوراک قاتل خود باشد و اطرافیان را به عدالت و حسن رفتار با او سفارش کند. او مصداق عینی این آیه شریفه بود که فرمود: «مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اَللّٰهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضىٰ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ مٰا بَدَّلُوا تَبْدِیلاً»، یعنی خدا آن حضرت را از عاقبت خود که شهادت است باخبر کرده بود تا عمر پربرکتش با شهادت ختم شود. این کمالات و اوصاف منحصر به فرد تنها در وجود انسانی در قامت امام علی علیه السلام می توان یافت که وصی برحق رسول خدا (ص) بود و کسی جز او نمیتوانست اینگونه باشد.
با شهادت امیرالمومنین علیه السلام، امام به آرزوی دیرین خود – که تمام عمر به دنبال آن بود – رسید. و از آنجا که رسول خدا (ص) فرموده بود: «أنا و علیّ أبَوا هذه الأُمه»؛ من و علی پدران این امت هستیم، امت پیامبر با رفتن امیرالمومنین علیه السلام برای همیشه یتیم شد.

*برای اینکه گفتگو را در یک بازه زمانی محدود و خلاصه کنیم، می خواهیم فقط به دوران خلافت امام علی (ع) بپردازیم. چرا امیرالمومنین علیه السلام در دوران خلافت خود، سکونت در شهر کوفه را بر ماندن در شهر مدینه ترجیح داد و مردم کوفه دارای چه صفاتی بودند که آن حضرت بارها زبان به گلایه و سرزنش آنان گشوده بود؟
کوفه شهری است با پیشینه ی تاریخی کهن. این شهر پیش از سکونت امیرالمومنین علیه السلام در آن، محل زندگی، سکونت، عبادت و مدفن برخی انبیاء بزرگ الهی بود. روایات چنین نقل می کنند که ساختن کشتی نوح در این شهر صورت گرفته و چشمه ی طوفان نوح از آن شهر و به طور دقیق از مسجد کوفه جوشیده است. همچنین انبیائی مانند حضرت هود و صالح در حوالی کوفه یعنی قبرستان وادی السلام شهر نجف و نیز حضرات آدم و نوح در نجف و دقیقاً در جوار مضجع شریف امام علی علیه السلام مدفون هستند.
امام علی علیه السلام بخاطر فتنه ای که عائشه، طلحه و زبیر به بهانه خونخواهی عثمان، در جنگ جمل به راه انداختند، ناچار شدند شهر مدینه را ترک و با سپاه خود به سمت بصره برای مقابله با آنان و سرکوب آن فتنه حرکت کنند. آن روزها شرایط مدینه به گونه ای بود که این شهر بخاطر نداشتن موقعیت برتر اقتصادی، جغرافیایی، جمعیتی، نظامی و …، دیگر ظرفیت این را نداشت بعنوان مرکز خلافت باقی بماند، و نیز به دلیل اینکه شهر کوفه علاوه بر دارا بودن شرایط مناسب برای تبدیل شدن به مرکز خلافت، ظرفیت لازم برای مقابله با هر تجاوزی را هم داشت، به همین خاطر امام علیه السلام شهر کوفه را بعنوان مرکز خلافت خود انتخاب نمود.
شهر کوفه به داشتن مردمی ملون، دمدمی مزاج و پیمان شکن نسبت به رهبران شناخته شدهاست. شاید معروف شدن کوفیان به غدر و فریبکاری و بیوفایی به گونهای که باعث به وجود آمدن مثلهای عربی مانند: «أغدر من کوفی»؛ خائن تر (پیمان شکن تر) از کوفی، یا «الکوفی لایوفی»؛ کوفی وفا ندارد، شده، ریشه در خصوصیت احساسی بودنشان باشد. آنها بزرگترین بیوفایی تاریخ خودا را به امام حسین علیهالسلام کردند.
در عین حال در شهر کوفه بهترین یاران امیرالمومنین علیه السلام در زمان خلافت ایشان زندگی می کردند. این یاران جزء شیعیان اعتقادی آن حضرت بودند، یعنی کسانی که ائمه علیهمالسّلام را به عنوان امام و جانشین پیامبر (ص) قبول داشتند، ولی این شیعیانِ اعتقادی تنها بخش کوچکی از مردم کوفه را تشکیل میدادند. گفته می شود در زمان بیعت با امام علی علیهالسّلام ایشان تنها 50 نفر شیعه اعتقادی داشتند که بسیاری از همین شیعیان در دوران معاویه دستگیر و یا به شهادت رسیدند.
امام علی علیه السلام در خطبه 34 نهجالبلاغه مردم کوفه را به خاطر سستی و بیتوجهیشان به جهاد و وظایف دینی سرزنش میکنند و می فرماید: «از سرزنش شما خسته شدهام. نفرین بر شما! از بس شما را سرزنش کردم خسته شدم! … هرگاه شما را به جهاد با دشمن دعوت مىکنم چشمتان از ترس در جام دیده دور مىزند، گویا ترس از مرگ عقلتان را ربوده و همچون مستانى که قادر به پاسخ نیستند، از خود بىخود شده و سرگردان گشتهاید و گویا عقلهاى خود را از دست دادهاید و درک نمىکنید، من هرگز و هیچگاه به شما اعتماد ندارم، اعتماد بر شما نیست که (در دفع دشمن) به شما تکیه شود و نه قبیله و یاران شرافتمندى هستید که دست نیاز به سویتان دراز گردد، به شتران بىساربان مىمانید که هر گاه از یک طرف گرد آیید، از سوى دیگر پراکنده مىشوید. به خدا سوگند! شما وسیله بدى براى افروختن آتش جنگ بر ضد دشمنان هستید…». این سخنان نمونهای از گلایهها و سرزنشهای امیرالمومنین علیه السلام است که از مردم کوفه میکردند. بالاخره این خصوصیت دمدمی مزاجی مردم این شهر تا آنجا پیش رفت که فجایع دیگری مانند فاجعه کربلا رقم زد.
همچنین امام على (ع) گرفتار قومی شده بود که عدهای از آنها مانند «عبدالله بن سبأ» برای آن حضرت مقام خدایی قائل بودند و عده دیگری چون خوارج که امام را تکفیر کرده و در برابر ایشان ایستاده بودند. این تضاد فکری، واقعیت موجود میان این قوم بود در زمان خلافت امیر المومنین علیه السلام، که آن حضرت باید با عدل و تدبیر و رعایت همه جوانب شرعی بر چنین جامعهای حکومت و با قاطعیت تمام، با اهل غلو برخورد و شورشیان را نیز سرکوب میکرد.
*برخی از مخالفان اینگونه تحلیل می کنند که امیرالمومنین علیه السلام برای تثبیت قدرت خود در دوران خلافت تلاش می کرد از راه حل نظامی استفاده کند، به گفته آنان میل زیاد او به گزینه نظامی یکی از عوامل مردم گریزی از ایشان و پیوستن به اردوی مخالفان آن حضرت بود، تا چه اندازه این دیدگاه درست و یا غیر قابل قبول است؟
جنگهای دوران خلافت امیرالمومنین (ع) جنگ میان اسلام و کفر نبود بلکه جنگ میان دو گروه مسلمان بود که بر امام (ع) تحمیل شده بود. این جنگها در واقع تفسیر عملی آیه 9 سوره حجرات بود که میفرماید: «وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتّى تَفِیءَ إِلى أَمْرِ اللّهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ»؛ و اگر دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ بپردازند، آنها را آشتى دهید؛ و اگر یکى از آن دو بر دیگرى تجاوز کند، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد؛ و هرگاه بازگشت [و زمینه صلح فراهم شد]، درمیان آن دو صلح عادلانه برقرار سازید؛ و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالت پیشگان را دوست مىدارد.
هرگز نمیتوان مصداقی برای این آیه در دوران حیات رسول خدا (ص) و حتی در دوران خلفای بعد از پیامبر اکرم (ص) پیدا کرد، اما با آغاز دوران خلافت امام علی علیه السلام و ظهور فتنهها و جنگها، مصداق این آیه مشخص شد و کسی نتوانست به این آیه عمل کند جز امیرالمومنین (ع) که خود تشخیص دهنده حق و باطل بود و میدانست در چه شرایطی و با چه کسانی بجنگد و یا اینکه چه زمانی به گزینهای غیر از جنگ تن دهد؛ زیرا او علاوه بر اینکه خود قرآن ناطق بود، تفسیر عملی این آیه نیز بود.
رسول خدا (ص) پیشتر به امیرمؤمنان (ع) فرموده بود: «تُقاتِلُ یا عَلِیّ عَلی تَأویلِ القُرآنِ، کَما قاتَلتُ عَلی تَنزیلِهِ؛ ای علی! تو برای تاویل قرآن میجنگی، چنانکه من برای تنزیلش جنگیدم». رسول اکرم (ص) همچنین در تایید مطلق امام علی (ع) و حقانیت ایشان فرموده بود: «عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ». با این تفاصیل میشود گفت جنگهای دوران خلافت امیرالمومنین علیه السلام جنگهایی حتمی و اجتنابناپذیر بوده است.
از دلایل آنکه امیرمؤمنان (ع) در تمامی جنگهایش بر حق بود و مخالفانش بر باطل بودند، روایتهای فراوانی است که از پیامبر اکرم (ص) به ما رسیده است که فرمود: «حَربُکَ یا عَلِیّ حَربی، وسِلمُکَ یا عَلِیّ سِلمی؛ ای علی! جنگِ تو، جنگِ من است و صلحِ تو، صلح من»، همچنین فرمود: «یا عَلِیّ، أنَا حَربٌ لِمَن حارَبَکَ، وسِلمٌ لِمَن سالَمَکَ؛ ای علی! من با کسی که با تو پیکار کند، در جنگم و با آنکه با تو در آشتی باشد، در آشتیام». رسول خدا (ص) همچنین امام علی (ع) را در جنگ خندق سمبل ایمان معرفی میکند، وقتی آن حضرت برای مبارزه با عمرو بن عبدود به میدان میرود، رسول خدا درباره ایشان میفرماید: «بَرَزَ الإِیمانُ کُلُّهُ إلَى الشِّرکِ کُلِّهِ»؛ تمام ایمان در برابر تمام شرک، ظاهر شد.
و درباره به کار گیری تعبیر «ایمان» در فرمایش پیامبر (ص) برای امام علی علیه السلام، باید گفت کسانی که از امیرالمومنین علی علیه السلام بعد از رحلت پیامبر (ص) روی گردان شدند و با تشنگان قدرت بیعت کردند در زمره افرادی قرار گرفتند که آیه شریفه 5 سوره مائده درباره آنان چنین میفرماید: «و من یکفر بالإیمان فقد حبط عمله و هو فی الآخره من الخاسرین»؛ یعنی هرکسی که به ایمان (علی علیه السلام) کفر ورزد، اعمال او بر باد رفته و در جهان آخرت از زیانکاران خواهد بود.
اما در خصوص واژه ی «بغت» در آیه 9 سوره حجرات که از ریشه «بغی» است باید به ماجرای عمار در ساختن مسجد النبی اشاره کنم، وقتی برخی از اصحاب پیامبر (ص) به جای یک خشت دو خشت سنگین بارِ عمار میکردند و حضرت رسول از عمار علت این کار را پرسید، عمار گفت: یا رسول الله دوست دارم در ساختن مسجد شرکت کنم اما اینها (اصحاب) با اینبار سنگین میخواهند مرا بکشند، پیامبر (ص) به عمار فرمود: اینها تو را نخواهند کشت، سپس فرمود: «ستقتلک الفئه الباغیه»؛ گروه باغی (ستمگر) تو را خواهد کشت، یعنی معاویه و گروه ستمگرش.
وقتی خبر شهادت عمار به گوش معاویه رسید، معاویه مغلطه کرد و گفت: «آیا ما او را کشتیم؟ کسی که او را به اینجا آورد، او را کشت». این حرف که به گوش امیرالمومنین (ع) رسید، آن حضرت فرمود: «پس باید کشته شدن حمزه را به گردن پیامبر انداخت زیرا آن حضرت حمزه را به جنگ احد آورد».
البته پیامبر اکرم (ص) با علمی که خداوند به آن حضرت داده بود، از جنگهای امیرالمومنین (ع) در جمل، صفین و نهروان خبر داده و اتقافات آن را پیشبینی کرده بود. گاهی به امیرمؤمنان علیهالسّلام دستور میدهد که با دست اندرکاران جنگ جمل و معاویه بجنگند، گاهی به اصحاب خود دستور میدهد که شما وظیفه دارید با ناکثین، قاسطین و مارقین بجنگید. گاهی در جمع همسران خود حاضر میشود و برای آنها از اتفاقات جمل و صفین سخن گفته و آنها از حضور در این فتنه برحذر میدارد. این روایات، دلیل روشن و قاطع بر حقانیت امیرمؤمنان (علیهالسّلام) و بطلان دیگر مدعیان است. رسول خدا همچنین به امام علی علیه السلام فرموده بود: «لا یُحِبُّکَ إلّا مؤمنٌ، ولا یُبغِضُکَ إلّا منافقٌ» و ایشان را فصل الخطاب تمییز میان مومن و منافق قرار داده بود. در واقع امام علی (ع) در زمان پیامبر (ص) با دشمن خارجی یعنی مشرکین خارج از دین اسلام جنگید و در زمان خلافتش با دشمنان داخلی یعنی منافقینی که بغض علی (ع) در سینه داشتند و پشت نام اسلام پنهان شده بودند پیکار کرد.
امیرالمؤمنین علیه السلام در جنگ نهروان از دستور رسول خدا (ص) به او برای جنگیدن با دشمنان خود سخن به میان می آورد و میفرماید: «أمَرَنِی رَسُولُ اللَّهِ (ص) بِقِتَالِ النَّاکِثِینَ، وَالْمَارِقِینَ»، همچنین رسول اکرم (ص) به امام (ع) فرموده بود: «تُقاتِلُ بَعدِی النّاکِثینَ وَالقاسِطینَ وَالمارِقینَ؛ پس از من با ناکثین، قاسطین و مارقین میجنگی». این نشان می دهد که جنگ های امیرالمومنین در دوران خلافت ایشان جنگ های سرنوشتسازی بودند که رسول خدا (ص) دستور آن را به آن حضرت داده بودند و نه از آن نمونه جنگهایی بودند که هدف آن برای تصاحب قدرت و حکومت بر مردم به هر قیمت بود.
بنابراین به ضرس قاطع میتوان گفت که جنگهای دوران خلافت امیرالمؤمنین، علی علیه السلام اجتنابناپذیر بوده و به دلیل پیشبینی این جنگها توسط رسول خدا(ص)، نمیتوان امام(ع) را به تمایل به استفاده از گزینه نظامی برای تثبیت قدرت در دوران خلافت متهم کرد.
*آیا این تحلیل درست است که امام علی علیه السلام به دلیل پیاده کردن عدالت در جامعه به شهادت رسید؟ یعنی اگر بجای اجرای عدالت، به خواسته آن جریانی که به دنبال خونخواهی خلیفه سوم بودند، تن میداد سرنوشت آن حضرت و حکومت ایشان به گونهای دیگر رقم میخورد؟
در واقع میشود اینگونه گفت که خونخواهی عثمان توسط معاویه و دستاندرکاران جنگ جمل و نیز شعار «لا حُکمَ إِلاّ لِله» خوارج در نهروان در دوران خلافت امیرالمومنین علی علیه السلام، همه باید در ردیف این تعبیر حضرت بدانیم که فرمود: «کَلِمَهُ حَقّ یُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ». اگر امیرالمؤمنین علیه السلام فرصت کافی برای رسیدگی به قضیه کشته شدن خلیفه سوم پیدا میکرد و قاتلان را نیز به سزای اعمالشان میرساند، باز هم عدهای با آن حضرت به مخالفت میپرداختند و فتنه دیگری راه میانداختند تا ایشان نتواند به راحتی حکومت کند. یعنی آن روزها ارادهای در میان بزرگان قوم (گردانندگان جنگهای جمل، صفین و نهروان) شکل گرفته بود که نمیخواست حکومت در دست امام علی علیه السلام باشد و خلافت ایشان را تحت هیچ شرایطی بر نمیتابیدند.

عامل رقابت بر سر قدرت میان اصحاب برجسته پیامبر (ص) پس از رحلت رسول خدا(ص) تا زمان خلافت امیرالمؤمنین، علی علیه السلام و عامل جهل مردم نسبت به شناخت اهل بیت رسول خدا(ص) و حقانیت آنها، دو عامل اساسی بودند که شرایط را برای حذف اهل بیت(ع) از رهبری امت فراهم کرده بود، و فضای حاکم بر جامعه بسیار نامطلوب و آمیخته با ترس، شک و تردید شده بود. بنابراین راه دومی جهت اجتناب امیرمومنان (ع) از جنگ با سه گروه ناکثین و مارقین و قاسطین وجود نداشت که این امر موجب گسترش دامنه کینه دشمنان نسبت به امام علی(ع) و اهل بیت پیامبر(ص) شده بود.
شاید جمله «قُتل فی مِحرابه لشِده عَدله» متعلق به جرج جرداق نویسنده مسیحی تا حدودی درست باشد اما کافی نیست؛ زیرا علاوه بر نقش پیامدهای عدالت امیرالمومنین (ع) و تأثیر آن در مسئله شهادت آن حضرت، جهل مردم و نداشتن معرفت لازم نسبت به وصی رسول خدا (ص) هم در این فاجعه دخیل بوده است. همچنین علاوه بر جهل مردم در آن زمان، حسادت ورزیدن بزرگان قوم به امیرالمؤمنین علیه السلام، یعنی حسادت به منزلت ممتاز ایشان نزد خدا و رسول خدا (ص) و اینکه مقام آن حضرت موجب کم رنگ شدن نام و جایگاه بسیاری از اصحاب رسول خدا (ص) و دیده نشدن آنها میشد، همه و همه در حذف فیزیکی امیرالمومنین علی علیه السلام نقش داشته است.
البته عدالت بینظیر امیرالمؤمنین، علی علیه السلام و تقسیم عادلانه و یکسان بیتالمال میان مردم که موجب تعجب و گاهی رنجش برخی اصحاب پیامبر (ص) میشد و نیز متهم کردن آن حضرت به میل زیاد به جنگیدن و کشتن، مردم را دچار درک نادرست از رفتار امام (ع) کرده بود. این درک نادرست و عدم تشخیص صحیح و همچنین نداشتن تحلیل درست از اوضاع سیاسی و فتنههای پیش آمده باعث شد شرایطی پدید آید که امام نتواند با این مردم به نتیجه دلخواه برسد.
*شهادت امیرالمومنین (ع) به دست «ابن ملجم» یک تصمیم فردی و انتقامی بود یا اینکه این اقدام به نمایندگی از یک جریان سیاسی بود که برای حکومت بعد از امام (ع) برنامهریزی کرده بود؟
شهادت امیرالمومنین علیه السلام در مسجد کوفه به دست ابن ملجم مرادی یک اقدام فردی صرف و در راستای انتقام شکست خوارج در جنگ نهروان نبود بلکه این اقدام شیطانی علاوه بر دارا بودن منشأ انحرافی وابسته به عقیده خوارج، به نوعی انتقام و خونخواهی به نیابت از همه جریانهای مخالف اهل بیت و بازماندگان همه کشتههای مشرکین غزوههای پیامبر (ص) در شبه جزیره عرب – که حالا به ظاهر مسلمان شدهاند – بود.
درک نادرست مردمِ صدر اسلام از دین و نداشتن معرفت لازم آنها نسبت به جایگاه بینظیر اهل بیت علیهم السلام، کار را بعد از ماجرای سقیفه به آنجا رسانده بود که امت پیامبر (ص) دچار عقبگرد سریع به دوران جاهلیت شود، با این تفاوت که مردم در دوران جاهلیت به صورت بالقوه جاهل و مشرک بودند اما پس از گرویدن به دین اسلام این جهل را از خود زدودند ولی پس از رحلت پیامبر (ص) به نفاق روی آوردند و تبدیل به جاهلان بالفعلی شدند که تنها نام اسلام را یدک میکشیدند؛ یعنی به تعبیر امام حسین علیه السلام، دین لقلقه زبانشان بود. متاسفانه این سطح از جهالتِ آمیخته با نفاق امروز هم در میان جوامع اسلامی دیده میشود و به بلای جان اسلام تبدیل شده است.
نقل است همان سحرگاهى که امام(ع) ضربت خورد، آن حضرت شکوهها با پیامبر اکرم (ص) کرد، امام علیه السلام فرمود: همانگونه که نشسته بودم، خواب چشمانم را ربود، رسول خدا (ص) را دیدم، پس گفتم: «اى رسول خدا، از امّت تو چه تلخىها دیدم و از لجبازى و دشمنى آنها چه کشیدم»، پیامبر (ص) فرمود: «نفرینشان کن». گفتم: «خدا بهتر از آنان را به من بدهد، و به جاى من شخص بدى را بر آنها مسلّط گرداند». که جا دارد انسان بخاطر این شکوههای حضرت امیر (ع) دق کند.
*چرا تشییع وخاکسپاری امام علی علیه السلام با تشریفاتی که درخور یک خلیفه باشد توسط مردم صورت نگرفت و چرا آن حضرت در شهر کوفه که محل شهادت ایشان بود به خاک سپرده نشدند؟
پاسخ این پرسش را باید در چرایی به شهادت رساندن آن حضرت و جهل جامعه آن زمان جستجو کرد، یعنی شرایطی که فتنههای آن زمان باعث شده بود جامعه دچار عقبگرد و بازگشت به دوران جاهلیت قبل از اسلام و قدرنشناسی مردم از امیرالمومنین علیه السلام شود. این اوضاع کار را به جایی رسانده بود که مردم فرصت طلایی شناخت درست از مقام امام (ع) در دوران حیات ایشان را از دست بدهند. آنها این درک را نداشتند که حکومت امام (ع) بر آنان – به عنوان وصی بر حق پیامبر (ص) – به نوعی امتداد حکومت رسول الله (ص) است نه یک نسخه سیاسی مشابه خلفای پیشین در قامت خلافت اسلامی.

تحلیل دیگر این است که به دلیل میل به قدرت و اقدامات گسترده سیاسی خلفای پیشین به جای عمل به دستورات پیامبر (ص) و نیز دور نگه داشتن مردم از وصیت رسول خدا (ص)، مردم آن زمان شرایطی در خود برای پرداختن به مسائل مهم اعتقادی مانند شناخت و معرفت لازم نسبت به امام علی علیه السلام، فراهم نکرده بودند. به همین دلیل، جامعه آن وقت بیش از آنکه یک جامعه دیندار و بامعرفتی نسبت به اهل بیت پیامبر باشد، جامعهای دارای تعصبات قبیلهای و جاهلی بود که به راحتی تحت تأثیر مسائل سیاسی قرار میگرفت و به بازیچهای در دست حاکمان قدرتپرست تبدیل میشد.
برای شناخت بهتر مردم (بیعتکنندگان) در زمان خلافت امیرمؤمنان علیه السلام و درک سطح فهم و معرفت آنها باید به این نکته اشاره کنم که مردم آن زمان (بیعتکنندگان) الزاماً شیعه اعتقادی آن حضرت نبودند و بسیاری از آنها از روی باور شیعی و صحیح – یعنی تحت تأثیر پیمان غدیر – سراغ امام علی علیه السلام نرفته بودند، بلکه بخاطر اهداف سیاسی با امام (ع) بیعت کرده بودند. گفته میشود روزی امیر المومنین (ع) فرمود: من روزی خواستم با بدعت نماز تراویح میان سپاهیانم مقابله کنم و بگویم از این به بعد نماز تراویح را به جماعت نخوانید که فریاد میان سپاهیانم بلند شد و نزدیک بود من و اطرافیانم را در سپاه خودم ترور کنند که اینها دارند سنت خلیفه دوم را تغییر میدهند. یعنی بستر حکومت امیرالمومنین و شرایط آن زمان متأثر از دوران خلافتهای گذشته بود.
یکی از مظلومیتهای امیرالمومنین(ع) این بود که پس از به شهادت رسیدن آن حضرت، پیکر آن امام خارج از شهر کوفه خاکسپاری شد. فرزندان حضرت امیر (ع)، امام حسن و امام حسین علیهما السلام بنا به سفارش آن حضرت پیکر پاکش را شبانه و مخفیانه به خارج شهر منتقل کردند. این تشییع غریبانه و این دفن شبانه همه حاکی از جو مسموم جامعه آن وقت بود که کوفه را به یکی از شهرهای پر حاشیه و پر حادثه تبدیل کرده بود.
در شب دفن به منظور پنهان نگاهداشتن مضجع شریفش تابوتی را بر شتری بستند و همراه افراد ثقه، از کوفه بیرون بردند تا وانمود کنند پیکر مطهر به مدینه برده میشود. استری را نیز با جنازهای پوشانده از شهر بیرون بردند، تا گمان برده شود پیکر امام (ع) در حومه کوفه دفن خواهد شد. از سویی در یک طرح همزمان در مسجد دارالإماره و بیوت چند تن از اصحاب قبرهایی حفر شد تا تصور شود پیکر مطهر در این اماکن به خاک سپرده خواهد شد. بدین ترتیب جز فرزندان آن حضرت و عده قلیلی از اصحاب خاص، احدی از محل خاکسپاری اطلاع نداشت، این اقدام به منظور رد گم کردن برای آن صورت گرفت تا خوارج و البته در مرحله بعد امویان به مزار منور و بدن مطهر جسارت نکنند. گفته شده است سالها بعد حجاج بن یوسف ثقفی به قصد یافتن پیکر پسر عم و وصی نبی اکرم (ص) امیرالمؤمنین (ع)، دستور داد در نجف سه هزار قبر را نبش کنند و البته راه به جایی نبرد و این گونه، قبر شریف سالها از کینهتوزی خوارج و امویان در امان ماند.
*قبر شریف آن حضرت چند سال مخفی نگه داشته شد و ماجرای آشکار شدنش چگونه بود؟
مزار آن حضرت تا حدود 100 سال مخفی بود تا آن که امام صادق علیه السلام محل آن را برای عموم مردم آشکار کرد. سپس به دستور داوود بن علی عباس، صندوقی بر مزار ایشان نهاده شد و در زمان خلافت هارون، خلیفه عباسی اتاقی بر روی آن ساخته شد و نخستین بقعه بر مزار ایشان بنا شد.
علمای شیعه در روایتی دیگر درباره چگونگی آشکار شدن محل قبر امیرمؤمنان علیهالسّلام در زمان هارونالرشید، از عبدالله بن حازم (از نزدیکان هارون الرشید)، چنین نقل کردهاند که او گفت: روزی همراه هارون برای شکار از کوفه خارج شدیم. به ناحیه «غَری» و «ثویه» رسیدیم. در آن محل، آهوانی را دیدیم. بازها و سگهای شکاری را به سوی آنها فرستادیم. آهوان پا به فرار گذاشتند و خود را به تپهای که در آنجا بود، رساندند و بالای آن تپه ایستادند. بازها و سگهای شکاری از تپه بالا نرفتند و برگشتند. آهوان از آن تپه پایین آمدند. بازها و سگهای شکاری آنها را تعقیب کردند. آهوان دوباره به آن تپه پناه بردند و بازها و سگها دوباره برگشتند.
این حادثه، بار سوم نیز تکرار شد. هارون گفت بروید و هرکس را پیدا کردید، نزد من بیاورید. آنها پیرمردی از بنیاسد را پیدا کردند و نزد هارون آوردند. هارون از او پرسید: «این تپه چیست؟» پیرمرد گفت: «اگر به من امان دهی، تو را باخبر میسازم». هارون به او امان داد، سپس پیرمرد پاسخ داد: «پدرم از پدرانشان نقل کردهاند که آنها میگفتند: این تپه، قبر علی بن ابیطالب (ع) است که خداوند آنجا را حرم قرار داد و هرکس به آنجا پناه ببرد، در امان است». هارون بعد از شنیدن حرفهای آن پیرمرد از اسبش پیاده شد و آب برای وضو گرفتن خواست، سپس کنار آن تپه به نماز ایستاد و دعا و گریه و زاری کرد. اندکی بعد از آنجا رفتند. بعد از این قضیه، هارون دستور داد تا گنبدی روی قبر شریف امیرمؤمنان علیهالسّلام بنا کردند.
انتهای پیام/
































دیدگاهتان را بنویسید