بازگشت به «لحظه 57» برای ترمیم آینده
غیبت ایران در شبکههای جهانی فرهنگ، اقتصاد و علم، الهیات سیاسی را به سمت نبردهای آخرالزمانی سوق داده است.
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، حامد طاهریکیا استادیار مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی در نشستی که با عنوان «انقلاب و ناانقلاب» در پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی برگزار شد، با اتخاذ روش تاریخ تحلیلی، نقطه عزیمت بحث خود را بر گزاره «تعویق فردگرایی» بنا نهاد و استدلال کرد که سیاستهای حاکم در ادوار مختلف تاریخ معاصر، همواره بر تولید و بازتولید «توده» متمرکز بوده است. وی با بازخوانی مناسبات «پادشاه و رعیت» در عصر قاجار و گذار به مفهوم «ملت» در دوران پهلوی، خاطرنشان کرد که حتی در مدرنیته آمرانه رضاشاهی نیز فردیت مستقل به مسلخ رفت. تأسیس نهادهایی همچون «کانون پرورش افکار» گواهی بر این مدعاست که هدف، تربیت تودهای بود که باید چگونگی زیست روزمره را از بالا دیکته میگرفت. طاهریکیا تاکید کرد که این روند پس از انقلاب اسلامی نیز در قالب فرمول «امت-امامت» تداوم یافت؛ جایی که باز هم با تودهای از مؤمنان مواجهیم که سبک زندگیشان باید در چارچوب شعائر رسمی تعریف شود. در واقع، در تمامی این بزنگاهها، «سبک زندگی مستقل» همواره به نفع پروژههای کلان سیاسی به تعویق افتاده است.
این پژوهشگر حوزه مطالعات فرهنگی، لبه تیز نقد خود را متوجه جریانهای روشنفکری نیز ساخت و تصریح کرد که روشنفکران مشروطه با نگاهی قیممآبانه، مردم را تودهای «ناآگاه» میدیدند که نیازمند سرنیزه پهلوی برای ورود به تمدن هستند؛ همچنان که روشنفکران چپ نیز در پی خلق «سوژه منفعل کارگر» بودند تا از بیرون به او خودآگاهی تزریق کنند. اما نقطه گسست این پیوستار تاریخی، به زعم طاهریکیا، از دوران سازندگی آغاز میشود. در این برهه، برای نخستین بار «سبک زندگی» به مثابه مطالبهای برای تنظیم قوانین بر اساس نیازهای فردی پدیدار شد. رشد مگامالها، دانشگاهها، کافهنشینیها و ورود ماهواره در دهه 70، فردیت ایرانی را با بروکراسیای درگیر کرد که نه بر پایه ضوابط، بلکه بر مدار روابط و رانت نفت میچرخید. وی با استناد به پژوهشهای جامعهشناختی پیرامون «عقلانیت کوتاهمدت»، اظهار داشت که ابهام در آینده و انسداد در استخدامهای مبتنی بر شایستگی، منجر به نوعی بیگانگی میان دولت و ملت شد که ثمره آن چیزی جز مهاجرت افسارگسیخته یا سرخوردگی عمیق مدنی نبود.
طاهریکیا در بخش دیگری از تحلیل خود به زوال سوژه «خلیفهالله» پرداخت؛ مفهومی که در اندیشه بزرگانی چون استاد مطهری و دکتر شریعتی کانون توجه بود. در آن پارادایم، اراده انسان در طول اراده الهی و معطوف به عروج روحانی بود و سبک زندگی فردی در آن محلی از اعراب نداشت. اما جامعه ایران از دهه 70 به این سو، از این وضعیت تودهوار خارج شده و به سمت عرفیشدنِ تفسیر دین حرکت کرده است. وی با ارائه آمارهای تکاندهنده از پیمایشهای سال 1402 و 1404 پیرامون پوشش زنان و تغییر ذائقههای زیباشناختی، خاطرنشان کرد سوژهای که آلاحمد و مطهری نسبت به ظهور آن هشدار میدادند (سوژه مصرفگرا و معطوف به بدن)، اکنون به واقعیت پیوسته است. طاهریکیا با طرح این پرسش که چگونه ایران به قطب جراحیهای زیبایی بدل شده، استدلال کرد که سیاسیکردنِ امیال بدنی و درگیر شدن با سبک زندگی مردم، شکاف میان حاکمیت و بدنه اجتماعی را به مرحلهای بحرانی رسانده است.
استادیار مؤسسه مطالعات فرهنگی در جمعبندی پایانی، حضور مردم در 18 دیماه را ذیل مفهوم «فردیت سرخورده» و «ناجنبش» بیات تحلیل کرد. او معتقد است رخدادهای اخیر، نوعی «اعتراف جمعی» و «ترمیم عمومی» نسبت به واقعه 57 است؛ تلاشی از سوی نسلی که پهلوی را ندیده اما به دنبال بازپسگیری آن لحظه رهاییبخش برای احقاق حق سبک زندگی خویش است. وی همچنین به انزوای بینالمللی ایران اشاره کرد و هشدار داد که وقتی نخبگان، کارآفرینان و دانشمندان ما از «نتورک» جهانی حذف میشوند، کشور ناچار به پناه بردن به الهیات نبرد آخرالزمانی میشود. این خروج از شبکه جهانی، نه تنها فرصت ظهور اقتصاد دیجیتال و فناوریهای نوین را میگیرد، بلکه در ساحت سیاسی نیز ایران را در موضع «شر مطلق» تصویر میکند که بسیج نظامی و تحریمی علیه آن را برای رقیب توجیهپذیر میسازد. از نگاه طاهریکیا، 18 دیماه فریاد سوژهای بود که میخواهد از وضعیت استثنایی خارج شده و سهم خود را از زندگی، فرهنگ و اقتصاد جهانی بازپس بگیرد.
انتهای پیام/






































دیدگاهتان را بنویسید