چرا رادیکالیسم مجازی، توان تولید انقلاب را ندارد؟
لیدرهای خودخوانده امروز، ، نه «صاحب اندیشه» هستند و نه واجد «قداست معنوی»؛ کسی جانش را فدای غریزه نمیکند.
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در ساحت اندیشه سیاسی، تفاوت میان یک «خیزش تمدنساز» و «تطاولهای مقطعی»، بیش از آنکه در فرم و پوسته نمایان باشد، در آبشخورهای معرفتشناختی و غایتشناختی آنها نهفته است. پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی در سال 1357، نه یک اتفاق تصادفی، بلکه برآمده از هندسهای دقیق میان ساحت قدسی رهبری و نیازهای فطری تودهها بود. در حالی که در سالهای اخیر، جامعه ایران شاهد تحرکاتی بوده که با برچسب اعتراض، مسیری متفاوت را پیمودند. برای تبیین این شکاف عمیق ماهوی، با حجتالاسلام دکتر قاسم ترخان، استاد تمام و عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، به گفتگو نشستهایم تا تمایزات ساختاری این دو پدیده را از منظر الهیات معاصر و فلسفه سیاسی واکاوی کنیم.
تسنیم: جناب دکتر ترخان، ضمن عرض سلام؛ با توجه به تحولات اخیر و بازخوانی پرونده اعتراضاتی که به اغتشاش گرایید، پرسش بنیادین این است که انقلاب سال 1357 واجد چه مؤلفههای هستیشناختی و تمایزات جوهری بود که آن را از حرکتهای اعتراضی معاصر متمایز میسازد؟
سلام وقت بخیر محضر مخاطبین فهمیم رسانه تسنیم. بنده نیز معتقدم تبیین دقیق این موضوع، بستری برای استخراج نکات معرفتی ارزشمندی فراهم میآورد. در پاسخ به پرسش مبنایی شما، باید بر چند محور کلیدی تأمل کرد که اولین و حیاتیترین آنها، جایگاه و کیفیّت «نهاد رهبری» است. انقلاب اسلامی سال 57، از رهبری بهرهمند بود که علاوه بر «فیلسوف و صاحب اندیشه بودن»، واجد «قداست مذهبی» بود. این آمیختگیِ اندیشه و تقدس، صرفاً یک ویژگی فردی نبود، بلکه دارای «موضوعیت» است؛ چرا که وقتی وجاهت مذهبی با اتقان فکری گره میخورد، پیوندی وثیق با باورها و اعماق اعتقادی مردم ایجاد میکند. در چنین منظومهای است که تودهها، ایثار جان را در مسیر منویات رهبری، نه یک اضطرار، بلکه یک فریضه و انتخاب آگاهانه میبینند.
تسنیم: در مقابل، جریانات اخیر و فراخوانهایی که منجر به تنشهای اجتماعی شد، از حیث رهبری و نظام هدایتگری در چه مختصاتی قرار میگیرند؟
تفاوت در اینجا کاملاً عیان و ساختاری است. در اعتراضات و فراخوانهای اخیر، کسانی که داعیه هدایت جریانات را داشتند، بر اساس مستندات و حتی اعترافات صریح، فاقد هرگونه مبنای فکری و اندیشگی بودند. این لیدرها اساساً فاقد آن «قداست و وجاهت معنوی» هستند که بتواند انگیزهای برای جانفشانی ایجاد کند؛ یعنی اساساً دلیلی وجود ندارد که فردی حیات خود را فدای شخصی با چنین ویژگیهایی نماید. باید توجه داشت که در انقلاب 57، «صاحب اندیشه بودنِ» رهبران، مستقیماً به «تعالی اهداف» منجر میشد. هم رهبران و هم مشارکتکنندگان، غایاتی متعالی را تعقیب میکردند. این اهداف، ریشه در «ارزشهای عالی انسانی» و «عدالت» داشت که به طور تکوینی با «فطرت بشر» پیوند خورده است.
تسنیم: به نظر میرسد شما قائل به یک تمایز جدی میان «پاسخ به فطرت» و «تحریک غریزه» در این دو پدیده هستید. این تقابل در متن حوادث چگونه بازتولید میشود؟
نکته بسیار دقیقی است. وقتی یک حرکت با «فطرت» گره میخورد، ثبات و پایداری آن تضمین میشود، زیرا با روح انسان عجین گشته و پیامی جذاب و درونی را صادر میکند؛ این یک امر تحمیلی یا بیرونی نیست، بلکه جوششی از جانِ انسان است. اما در غائلههای اخیر، اگرچه گاه شعارهایی با پوشش عدالت سر داده میشد، اما ماهیت حرکتها نشان داد که غایات آنها با ارزشهای والای انسانی و فطری نسبتی ندارد. به طور مشخص در شعار «زن، زندگی، آزادی»، آنچه هویدا شد، فراتر از ارزشهای متعالی، معطوف به مقتضیات «طبیعت و غرایز انسانی» بود. روشن است که چنین رویکردی، آن جاذبه و عظمتی را ندارد که بتواند تودههای اصیل مردم را به میدان بیاورد یا آنها را مجاب به جانفشانی برای اهداف غریزی نماید.
تسنیم: جناب دکتر ترخان، فراتر از بحث رهبری و اهداف، موضوع «هویت حرکت» مطرح است. برخی از نظرات و پژوهشها بر عنصر «دینداری» و «درونزایی» تأکید دارند. این دو مؤلفه چگونه توانستند در سال 57 یک قدرت ملی ایجاد کنند و چرا در حوادث اخیر، فقدان اینها منجر به انزوای حرکات اعتراضی شد؟
نکته بسیار حائز اهمیتی است. یکی از ویژگیهای بنیادین انقلاب سال 57، بحث «دینداری و تدین مردم» بود. مردم برای تحقق اهداف دینی و استقرار احکام الهی در جامعه بپا خاستند. در واقع، انگیزه اصلی اعتراض مردم به رژیم پهلوی، ترویج بیدینی توسط سلطنت بود؛ چرا که مردم ما مذهبی بودند و با این روند مخالفت داشتند. این «پشتوانه دینی» چون با اعتقاد و ایدئولوژی گره خورده بود، جانفشانی عظیمی را در پی داشت و مردم حاضر بودند برای اهدافی که ریشه در دین داشت، از جان خود بگذرند. اما در حوادث اخیر، ما شاهد چنین عمق اعتقادی نبودیم. اگر انقلاب 57 به پیروزی رسید، به این دلیل بود که مردم همراهی کردند؛ و این همراهی محصول پیوند حرکت با اهداف فطری و دینی بود. اینها ارزشهای والای انسانی هستند که همه انسانها نسبت به آنها گرایش دارند و برایش هزینه میدهند.
تسنیم: در این میان، نقش «اراده ملی» در مقابل «دخالت خارجی» را چگونه ارزیابی میکنید؟ چرا برخلاف سال 57، در حوادث اخیر انگشت اتهام به سمت بیگانگان است؟
دقیقاً به دلیل همین ویژگی «درونزایی» است. انقلاب ما وابسته به بیگانه نبود و کسانی که عامل جوشش و جنبش بودند، دشمنان نبودند. اما در حوادث اخیر، به روشنی تبیین شد که دشمنان ایران و اسلام از بیرون در حال هدایت حرکت هستند. وقتی بیگانگان دخالت میکنند، کسانی که در میدان قرار میگیرند، در افکار عمومی به عنوان «عامل بیگانه» یا کسی که در حال «خیانت» است تلقی میشوند. همین برچسب وابستگی باعث میشود تودههای مردم با آنها همراهی نکنند. انقلاب 57 پیروز شد چون از بیرون هدایت نمیشد و یک خیزش کاملاً ملی و اصیل بود.
تسنیم: به عنوان بخش پایانی این گفتگو، نگاهی به موضوع «سنتهای الهی» داشته باشیم. آیا میتوان گفت پیروزی یک انقلاب، فراتر از ابزارهای مادی، تابع یک فرمول الهی است؟
بله، این یک نگاه هستیشناسانه به پدیده انقلاب است. وقتی رهبر صاحب اندیشه و قدسی باشد، مردم با اهداف فطری همراه شوند و حرکت بر مدار ارزشهای دینی بچرخد، یک «قدرت و ثبات منحصربهفرد» ایجاد میشود. در چنین شرایطی، «تأییدات الهی» نیز ضمیمه کار میشود. طبق سنتهای الهی، اگر برای خدا و تحقق دین او هزینه و تلاش کنید، خداوند نیز شما را حمایت کرده و زمینههای پیروزی را فراهم میسازد که از آن به «سنت نصر» یاد میکنیم. ما این ویژگیها را در جریانات اخیر مشاهده نمیکنیم. در آنجا اگر سنتی هم جاری شود، سنت شکست و ادبار است، زیرا ارزشهای الهی دنبال نمیشوند. باید توجه داشت که منشأ حوادث اخیر، یک «جنگ روانی و شناختی» تحمیلی از سوی دشمن بود. امیدواریم در این نبرد پیچیده نیز با تاییدات الهی به پیروزی کامل دست یابیم.
انتهای پیام/






































دیدگاهتان را بنویسید