×
×
آخرین اخبار تاپ علم
  • غیبتِ چهره‌ها یا افولِ یک نسل فرهنگی؟

  • کد نوشته: 17648
  • ۲۰ بهمن ۱۴۰۴
  • 1 بازدید
  • ۰
  • جشنواره‌ها می‌مانند، میدان‌ها عوض می‌شوند، و فرهنگ راه خود بی‌سروصدا ادامه می‌دهد.

    غیبتِ چهره‌ها یا افولِ یک نسل فرهنگی؟
    فرهنگی

    به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در هر دوره‌ای از تاریخ فرهنگ، لحظه‌ای فرا می‌رسد که برخی چهره‌ها به‌جای آن‌که صحنه را ترک کنند، صرفاً از حضور سر باز می‌زنند. این نیامدن در نگاه اول می‌تواند نشانه‌ای از اعتراض تلقی شود، اما اگر از سطح نمادها عبور کنیم و به لایه‌های عمیق‌تر معنا بنگریم، پرسش دیگری خود را تحمیل می‌کند: آیا همه‌ی غیبت‌ها کنش‌اند، یا برخی از آن‌ها صرفاً اعترافی ناخواسته به پایان یک کارکرد اجتماعی‌اند؟

    جشنواره فجر، فارغ از داوری‌های متنوع درباره‌ی کیفیت یا سیاست‌گذاری آن، یکی از میدان‌های رسمی و عمومیِ فرهنگ تصویری در جمهوری اسلامی ایران است. میدانی که دیده می‌شود، تحلیل می‌شود و درباره‌اش گفت‌وگو شکل می‌گیرد. در چنین میدانی، نیامدن چهره‌ها اگر حامل ایده و زبان نباشد، به‌سرعت از اعتراض تهی می‌شود و به نشانه‌ای دیگر بدل می‌گردد؛ نشانه‌ای از فاصله‌گرفتن نسلی که دیگر نسبت زنده‌ای با تحولات جدید فرهنگ ندارد.

    بخش قابل‌توجهی از چهره‌هایی که این سال‌ها از حضور در جشنواره امتناع می‌کنند، نمایندگان دوره‌ای خاص از سینمای ایران‌اند؛ دوره‌ای که قواعد، ذائقه‌ها و حتی تصورش از «سوپر استار» با امروز تفاوتی بنیادین دارد. این تفاوت نه الزاماً ارزشی است و نه اخلاقی؛ بلکه تاریخی قلمداد می شود. فرهنگ، برخلاف تصور رایج، به پیشکسوت‌بودن وفادار نمی‌ماند، بلکه به توانِ به‌روزشدن وفادار است. هر نسلی که نتواند خود را در نسبت با شرایط جدید بازتعریف کند، دیر یا زود از میدان حذف می‌شود؛ چه با رفتن، چه با نرفتن بالاخره حذف خواهد شد.

    در این‌جا غیبت، بیش از آن‌که کنش انتقادی باشد، نشانه‌ی افول نقش مرجعیت است. چهره‌ای که زمانی با حضورش معنا می‌ساخت، اگر امروز تنها با غیبتش شناخته شود، عملاً از تولید معنا بازمانده است. اعتراض، زمانی اثرگذار است که هنوز «صدایی» وجود داشته باشد که شنیده شود. اما وقتی آن صدا سال‌هاست از تحولات مخاطب، زبان نسل جدید و واقعیت‌های تازه فاصله گرفته، غیبت نه فریاد که پژواکی ضعیف از گذشته است.

    فرهنگ امروز ایران، چه در سینما و چه در عرصه‌های دیگر، در حال پوست‌اندازی است. بازیگران، فیلم‌سازان و روایت‌هایی در حال ظهورند که الزاماً نسبت عاطفی یا نوستالژیک با چهره‌های قدیمی ندارند. در چنین شرایطی، انتظار این‌که صرف نیامدن برخی چهره‌ها بتواند جریان فرهنگی را متوقف یا حتی مختل کند، بیش از آن‌که تحلیلی واقع‌بینانه باشد، نوعی اغراق در اهمیت گذشته است.

    مسئله مهم‌تر آن است که برخی از این غیبت‌ها، به‌طور ناخواسته، شکاف میان نسل‌ها را عمیق‌تر می‌کند. نسل جدید، که تجربه‌ی مستقیمی از دوران اوج این چهره‌ها ندارد، غیبت را نه به‌عنوان اعتراض، بلکه به‌مثابه نوعی کناره‌گیری تفسیر می‌کند. کناره‌گیری از گفت‌وگو، از رقابت و از مواجهه با جهان جدید و در این معنا، نیامدن نه کنشی پیشرو، بلکه حرکتی محافظه‌کارانه است؛ تلاشی برای حفظ تصویری که دیگر امکان بازتولید آن وجود ندارد و بسیاری از این چهره ها نیز عملا دوران آن ها به سر آمده است و با این کنش سعی در ایجاد حباب تازه ایی برای خودشان هستند.

    از منظر فلسفه‌ی کنش، حضور در میدان اگر منتقدانه و مسئله‌مند باشد همواره پرهزینه‌تر از غیبت است. غیبت، انتخابی کم‌ریسک است؛ زیرا فرد را از داوری، مقایسه و مواجهه مصون می‌دارد. اما همین بی‌هزینگی، آن را از معنا تهی می‌کند و نباید فراموش کرد فرهنگی که قرار است زنده بماند، به کنش‌های پرهزینه نیاز دارد، نه ژست‌های امن. نباید فراموش کرد که هیچ جشنواره‌ای با نبودن چند چهره از کار نمی‌افتد و این را در فجرهای سال های قبل هم دیدیم که جشنواره به قوت به کار خود ادامه داد و نباید فراموش کرد که برخی چهره‌ها با تداوم غیبت، به‌تدریج از حافظه‌ی فعال فرهنگ حذف می‌شوند. تاریخ فرهنگ، بی‌رحم‌تر از آن است که با نوستالژی اداره شود و آن‌چه باقی می‌ماند، نه نام‌ها، بلکه نسبت زنده با زمانه است.

    شاید وقت آن رسیده باشد که غیبت برخی چهره‌ها را نه به‌عنوان بحران جشنواره، بلکه به‌عنوان نشانه‌ای از تغییر دوره‌ها بخوانیم. تغییراتی که اگرچه برای برخی ناخوشایند است، اما منطق اجتناب‌ناپذیر فرهنگ زنده است. نسلی می‌رود، نسلی می‌آید؛ و آنان که نتوانند با این آمدن‌ها گفت‌وگو کنند، حتی اگر نیایند، دیگر تعیین‌کننده نخواهند بود. در نهایت، مسئله نه آمدن است و نه نیامدن؛ مسئله این است که چه کسی هنوز حرفی برای زمانه دارد، و چه کسی تنها خاطره‌ای از گذشته است. جشنواره‌ها می‌مانند، میدان‌ها عوض می‌شوند، و فرهنگ راه خود بی‌سروصدا ادامه می‌دهد.

    یادداشت از: مصطفی شجاعیان

    انتهای پیام/

     

    مقالات مشابه آموزشی در تاپ علم

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *