یادداشت مهمان- میثم حمزهلو فعال رسانه ای: در روزهایی که شبکههای اجتماعی به یکی از اصلیترین میدانهای منازعه سیاسی تبدیل شدهاند، افکار عمومی بیش از هر زمان دیگری در معرض «تصویرسازی مصنوعی» قرار دارد؛ تصویری که لزوماً بازتاب واقعیت اجتماعی نیست، بلکه محصول عملیات رسانهای، الگوریتمها و گاه شبکههای سازمانیافته رباتیک است. گزارش اخیر یک روزنامه فرانسوی که از حمایت واحد جنگ سایبری رژیم صهیونیستی و بهکارگیری هزاران ربات برای برجستهسازی نام رضا پهلوی پرده برداشته، بار دیگر این پرسش جدی را مطرح میکند: آیا هیاهوی مجازی پیرامون رضا پهلوی واقعاً معادل پایگاه اجتماعی و حمایت مردمی است؟
واقعیت آن است که فضای مجازی، بهویژه شبکههایی مانند ایکس (توییتر سابق)، بیش از آنکه آیینه جامعه باشد، صحنه مهندسی افکار عمومی است. در چنین فضایی، تولید انبوه محتوا، هشتگسازی، ترند کردن نامها و القای حمایت گسترده، الزاماً به معنای وجود پشتوانه واقعی در جامعه نیست. تجربههای متعدد در جهان نشان داده که ارتشهای سایبری و رباتها میتوانند برای مدتی کوتاه، چهرهای پرطرفدار از یک جریان یا فرد بسازند؛ اما این تصویر، با نخستین آزمون جدی در میدان واقعی سیاست فرو میریزد.
رضا پهلوی سالهاست که تلاش میکند خود را بهعنوان «آلترناتیو» سیاسی برای ایران معرفی کند؛ تلاشی که بیش از آنکه بر برنامه، سازمان و ارتباط واقعی با بدنه جامعه استوار باشد، بر جنجال رسانهای و بازنمایی اغراقآمیز در فضای مجازی تکیه دارد. گزارش روزنامه فرانسوی که او را «شاه رباتها» نامیده، دقیقاً به همین نقطه ضعف اشاره میکند: اتکای بیش از حد به حمایتهای مصنوعی بهجای سرمایه اجتماعی واقعی.
نکته قابلتأمل اینجاست که حتی در میان ایرانیان خارج از کشور نیز، اجماع معناداری حول رضا پهلوی شکل نگرفته است. اختلافات عمیق میان گروههای مخالف، انتقادهای جدی به کارنامه سیاسی و فقدان مواضع شفاف درباره مسائل کلیدی ایران، باعث شده او نتواند نقش یک رهبر مورد قبول را ایفا کند. با این حال، آنچه در شبکههای اجتماعی دیده میشود، اغلب تصویری وارونه از این واقعیت است؛ تصویری که با کمک رباتها و شبکههای هماهنگ، بزرگنمایی میشود.
اتکای یک جریان سیاسی به حمایت سایبری رژیمی مانند اسرائیل، خود نشانهای روشن از بحران مشروعیت است. جریانی که مدعی «نجات ایران» است، اما برای دیدهشدن ناچار به استفاده از ظرفیتهای جنگ روانی و سایبری یک رژیم خارجی میشود، چگونه میتواند ادعای نمایندگی مردم ایران را داشته باشد؟ این تناقض، پرسشی بنیادین درباره ماهیت و اهداف چنین پروژهای ایجاد میکند.
از سوی دیگر، فاصله جغرافیایی و ذهنی رضا پهلوی با واقعیتهای زندگی مردم ایران، شکاف میان ادعا و عمل را عمیقتر کرده است. نسخهپیچی برای جامعهای که سالهاست با مشکلات معیشتی، تحریمها، فشارهای خارجی و چالشهای داخلی دستوپنجه نرم میکند، نیازمند درک عمیق از زیست روزمره مردم است؛ امری که صرف حضور در رسانههای خارجی و فعالیت پرحجم مجازی جای آن را نمیگیرد. هیاهوی توییتری نه نان میشود و نه امنیت و نه آیندهای روشن.
تجربه سالهای اخیر نشان داده که جنبشهای واقعی، حتی اگر در ابتدا کمصدا باشند، ریشه در جامعه دارند و از دل مطالبات ملموس مردم بیرون میآیند. در مقابل، پروژههایی که بر موجسازی رسانهای و عملیات سایبری بنا شدهاند، عمری کوتاه دارند و با تغییر فضای خبری یا افشای پشتپردهها، بهسرعت رنگ میبازند. افشای نقش رباتها در برجستهسازی رضا پهلوی دقیقاً در همین چارچوب قابلتحلیل است.
در نهایت، آنچه امروز بیش از هر چیز خودنمایی میکند، شکاف عمیق میان «تصویر مجازی» و «واقعیت اجتماعی» است. رضا پهلوی شاید در فضای مجازی، با کمک رباتها و حمایتهای خارجی، پرسر و صدا به نظر برسد، اما این صدا، پژواک یک سالن خالی است. جامعه ایران، با تمام پیچیدگیها و تضادهایش، بهخوبی تفاوت میان حمایت واقعی و جنجال مصنوعی را تشخیص میدهد. تاریخ سیاست ایران نیز بارها نشان داده که آینده کشور نه در ترندهای ساختگی، بلکه در بستر واقعیتهای اجتماعی و اراده واقعی مردم رقم میخورد.





















دیدگاهتان را بنویسید