×
×
آخرین اخبار تاپ علم

جامعه مستکبر، انسانِ بی‌خود

  • کد نوشته: 16977
  • ۱۹ بهمن ۱۴۰۴
  • 1 بازدید
  • ۰
  • استکبار فقط صفت فردی یا یک دولت ستمگر نیست بلکه صورت‌بندی از جامعه‌ای است که تبدیل به معبود جوامع دیگر می‌شود.

    جامعه مستکبر، انسانِ بی‌خود
  • فرهنگی

    به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، اگر استکبار را فقط در سطح دولت مستکبر یا سیاست خارجی متجاوز ببینیم، بخش مهمی از عمق فکری این مفهوم در گفتمان اسلامی مغفول می‌ماند. در خوانش علامه طباطبایی، استکبار پیش از آن‌که یک رفتار سیاسی باشد یک وضعیت اجتماعی است؛ وضعیتی که در آن خود جامعه به‌مثابه یک موجود زنده، متکبر، خودبنیاد و مشرک می‌شود و سپس افراد را در خود حل می‌کند. در این تلقی استکبار صرفاً ظلم از بالا به پایین نیست بلکه نوعی سازمان‌یافتگی اجتماعی است که عقل، شعور و اراده را از افراد می‌گیرد و آن‌ها را به اجزای بی‌اختیار یک کلّ متکبر تبدیل می‌کند.

     یک جامعه چگونه مستکبر می‌شود؟

    علامه طباطبایی در ذیل آیه 200 سوره آل‌عمران، هنگامی که به بحث صالت اجتماع و نسبت فرد و جامعه می‌رسد، یک صورت‌بندی عمیق از نحوه شکل‌گیری جامعه مستکبر ارائه می‌کند. بر اساس این تحلیل، حرکت جامعه به سمت استکبار چند پله دارد:

    در پله اول؛ خود جامعه دچار ترس، خودبزرگ‌بینی و شرک می‌شود؛ یعنی هویت جمعی به‌جای تواضع در برابر حق، حول خودبینی و خودبسندگی سامان می‌یابد. 

    در پله دوم؛افراد درون این جامعه به‌تدریج امکان مخالفت با این کل اجتماعی را از دست می‌دهند نه فقط به معنای سرکوب سیاسی، بلکه به معنای سلب فکر، شعور و اراده از آن‌ها.

    علامه در آن عبارت عربی مفصل توضیح می‌دهد که چگونه قوا و خواص اجتماعیه آن‌قدر قوی می‌شود که در تعارض‌ها و تضادها، اراده فردی در برابر موج جمعی از کار می‌افتد. آن‌جا که می‌فرماید اراده و همت جامعه در مقام تزاحم بر اراده افراد غلبه می‌کند و در موارد غوغا و هجمات اجتماعی اراده معارض از هیچ‌یک از اشخاص برنمی‌آید؛ افراد چنان در کلّ اجتماع فانی می‌شوند که گویی شعور و فکر از آن‌ها سلب شده است. این‌جا نقطه تولد جامعه مستکبر است؛جامعه‌ای که خود دارای عقل، اراده و تصمیم است اما افراد در آن فاقد عقل مستقل و اراده معارض‌اند.

     استکبار به‌مثابه ساختار اجتماعی نه فقط خوی فردی

    در ادبیات عمومی، استکبار معمولاً به‌عنوان غرور فردی یا خودبینی یک حاکم فهم می‌شود. اما در تلقی علامه استکبار قبل از آن‌که یک خصلت روان‌شناختی فرد باشد یک کیفیت جمعی است. جامعه‌ای را در نظر بگیرید که در سطح تمدنی خود را معیار حق و باطل می‌داند؛ باور دارد که ارزش‌ها، فرهنگ، سبک زندگی و نظام حقوقی‌اش نه یکی از گزینه‌ها بلکه تنها صورت معتبر انسانیت است. این جامعه خود را محور جهان تلقی می‌کند. دیگر جوامع را یا باید تابع خود ببیند یا در حاشیه و حاشیه‌نشین و از دیگران اطاعت، تقلید و تبعیت می‌طلبد نه صرفاً همکاری و تعامل. چنین جامعه‌ای در اصطلاح علامه، جامعه مستکبر است؛ جامعه‌ای که به سطح معبود ارتقا یافته و می‌خواهد دیگر جوامع او را بپرستند؛ یعنی در فرهنگ، سیاست، اقتصاد، رسانه و اخلاق او را مرجع نهایی تلقی کنند. این‌جا استکبار از سطح اخلاق فردی به سطح جامعه‌شناسی سیاسی ارتقا پیدا می‌کند.

     از سلب اراده تا پرستش جامعه ؛ فرآیند شرک اجتماعی

    علامه طباطبایی از یک‌سو از سلب فکر و شعور و اراده و اختیار افراد در جامعه متکبر سخن می‌گوید و از سوی دیگر استکبار را در چارچوب شرک تحلیل می‌کند. پیوند این دو چیست؟

       وقتی ساختار اجتماعی به‌گونه‌ای شکل می‌گیرد که موج جمعی بر همه چیز غلبه دارد، فرد دیگر نمی‌تواند از درون جامعه برخیزد و معترض شود. نه تنها به خاطر ترس از مجازات بلکه به‌خاطر این‌که نظام معنا، ارزش و هویت چنان ساخته شده که فرد مخالفت را نه ممکن بلکه بی‌معنا می‌بیند. او خود را در کلّ جامعه فانی می‌بیند.

     در گام بعد همین جامعه مستکبر در نسبت با سایر جوامع نقش معبود را ایفا می‌کند. یعنی دیگر جوامع باید ارزش‌ها، الگوها و سبک زندگی او را بپذیرند، تسلیم قدرت او شوند و در برابر اقتدار سیاسی، اقتصادی و رسانه‌ای او خضوع کنند. این‌جا است که شرک اجتماعی رخ می‌دهد. به‌جای عبادت خدا و تبعیت از حق، عبادت جامعه مستکبر و تبعیت از نظام سلطه شکل می‌گیرد.

    از این منظر استکبار صرفاً تکبّر نیست، بلکه تکبّرِ اجتماعی‌شده است؛ تکبرِ یک کلّ زنده که خودش را به جای خدا می‌نشاند و دیگران را به پرستش خود فرا می‌خواند.

     اسلام و اصالت اجتماع؛چرا استکبار در این چارچوب برجسته می‌شود؟
    علامه در ادامه تفسیر خود تصریح می‌کند که آن‌چه در اسلام درباره اجتماع و هویت جمعی می‌یابیم در هیچ دین و سنت تمدنی دیگر به این صورت یافت نمی‌شود. از منظر وی بسیاری از احکام اسلام  از حج و نماز جماعت تا جهاد و انفاق  بر اساس اصالت اجتماع و ساختن یک جامعه مؤمن طراحی شده است؛ جامعه‌ای که خودش یک موجود زنده، دارای شعور، اراده و سرنوشت است.

    این نکته چند پیامد مهم در فهم استکبار دارد،اولاً چون اسلام برای اجتماع اصالت قائل است، استکبار را هم در سطح اجتماع می‌فهمد. یعنی بحث دشمن فقط حاکم مستبد یا فرد مغرور نیست بلکه نظام اجتماعی مستکبر است.  ثانیاً چون احکام اسلامی بر محور اجتماع چیده شده‌اند، مبارزه با استکبار نیز صرفاً کنش فردی اخلاقی نیست بلکه کنش اجتماعی، تمدنی و ساختاری است. نماز، حج، جهاد، انفاق و سایر احکام ابعاد جمعی و سیاسی دارند و بخشی از مهندسی جامعه ضدّاستکباری هستند.  ثالثاً در این چارچوب معنای امت روشن می‌شود؛ امت اسلامی در برابر جامعه مستکبرِ جهانی، یک کلّ زنده است با شعور و اراده نه مجموعه‌ای از افراد منزوی و پراکنده.

     روایت امام صادق علیه‌السلام: معیار الهی در قضاوت درباره امّت‌ها

    علامه در توضیح این نگاه اجتماعی به حدیث قدسی نقل‌شده از امام صادق علیه‌السلام استناد می‌کند؛ روایتی که رهبر انقلاب نیز بارها به آن اشاره کرده‌اند. مضمون روایت این است؛ اگر رعیت (جامعه) اطاعت امام جائر و ظالم را بکند هرچند افراد آن جامعه اهل تقوا و عمل صالح باشند، خداوند آنان را مؤاخذه و عذاب می‌کند و اگر رعیت اطاعت امام عادل را بکند هرچند در بین آنان افراد گناهکار و خطاکار باشند، خداوند از گناه آن‌ها در می‌گذرد.

    این روایت منطق فردگرایانه اخلاق را در هم می‌شکند و نگاه را به سوی ملاک اجتماعی می‌برد. معیار الهی فقط رفتار فردی نیست بلکه نوع نسبت جامعه با امامت است؛ این‌که جامعه در مدار ولایت حق می‌چرخد یا در مدار ولایت طاغوت. از این منظر؛جامعه‌ای که در سطح ساختار، تابع امام عادل است حتی اگر آحاد آن خطا داشته باشند در مسیر نجات قرار دارد. جامعه‌ای که در سطح ساختار، مطیع امام ظالم و نظام طاغوت است حتی اگر افرادش ظاهراً اهل عبادت و تقوا باشند در معرض عذاب است.

    بدین ترتیب استکبار فقط کبر و خودبینی نیست بلکه قرار گرفتن در مدار ولایت طاغوت در سطح جامعه و ساختار است. جامعه مستکبر همان جامعه‌ای است که در آن ولایت حق کنار زده شده و کلّ اجتماعی در نسبت با خدا موضع خودبنیادی و خودبسندگی گرفته است.

     استکبار به‌عنوان جامعه زنده با حیات و ممات

    استکبار یک معنای اجتماعی دارد استکبار یعنی یک جامعه اصیل، زنده، دارای شعور، حیات و ممات که خودبین، مشرک، خودبزرگ‌بین و دنبال این است که بقیه جوامع عبادتش کنند. این تعبیر جامعه را از سطح یک مجموعه آماری بالا می‌برد و آن را به سطح یک شخصیت حقیقی می‌رساند. در این نگاه؛جامعه مستکبر مثل یک فرد، حافظه تاریخی، عقلانیت خاص، اراده و عزم دارد. این جامعه برای بقای خود شبکه‌ای از نهادها، رسانه‌ها، نظام آموزشی و سازوکارهای فرهنگی و اقتصادی را بسیج می‌کند تا هم در درون خود اراده افراد را در خویش فانی کند و هم در بیرون جوامع دیگر را به بند تبعیت بکشاند. 

    استکبار جهانی در این خوانش نه فقط یک ائتلاف سیاسی بلکه یک سوژه جمعی است که خود را محور تاریخ و میزان انسانیت می‌داند. چنین تحلیل جامعه‌شناختی از استکباربا توضیح علامه درباره سلب فکر و شعور و اراده افراد کاملاً هماهنگ است. همان‌گونه که جامعه ایمانی می‌تواند فرد را از سطح ترس‌ها و خودخواهی‌های شخصی بالا بکشد و در مدار توحید قرار دهد، جامعه مستکبر نیز می‌تواند او را در مدار شرک و خودپرستی جمعی حل کند.

    پیامدهای این نگاه برای فهم استکبار در جهان معاصر

    اگر استکبار را در این افقِ جامعه‌شناسانه و اندیشه‌ای بفهمیم چند نتیجه مهم برای تحلیل وضعیت کنونی جهان به دست می‌آید. استکبار جهانی را باید به‌مثابه یک جامعه تمدنی دید نه صرفاً چند دولت قدرتمند. این جامعه تمدنی، سبک زندگی، نظام معرفتی، رسانه‌ها، اقتصاد و فرهنگش را به‌گونه‌ای سامان داده که دیگران را به پرستش خود فرامی‌خواند؛ یعنی پذیرش بی‌چون‌وچرای ارزش‌هایش. 

    مبارزه با استکبار به معنای تقابل فرد دیندار با یک دولت زورگو نیست بلکه به معنای ساختن یک جامعه بدیل است؛ جامعه‌ای مؤمن، زنده، دارای شعور و اراده جمعی که در مدار ولایت حق سامان یافته و می‌تواند در برابر جامعه مستکبر بایستد.  در این سطح استکبارستیزی صرفاً شعار سیاسی یا واکنش احساسی نیست بلکه یک برنامه اجتماعی است از تنظیم احکام عبادی و مالی تا نظام تعلیم و تربیت و رسانه همه باید در خدمت ساختن جامعه ضدّاستکباری قرار گیرد.

    یادداشت از فاطمه مهربان

    انتهای پیام/

     

    مقالات مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *