×
×

انقلاب اسلامی: فلسفه‌ای نو در گذرگاه معنا و تحول

  • کد نوشته: 16653
  • ۱۸ بهمن ۱۴۰۴
  • 3 بازدید
  • ۰
  • انقلاب به ما می‌آموزد که معنا و عمل انسانی جدایی‌ناپذیرند و هر حرکت اجتماعی بدون فلسفه، به سرگردانی می‌انجامد

    انقلاب اسلامی: فلسفه‌ای نو در گذرگاه معنا و تحول
  • فرهنگی

    به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، انقلاب اسلامی نه تنها یک رخداد سیاسی یا اجتماعی، بلکه «تجلی یک تحول معنوی و فلسفی» است؛ تحولی که در پی باز تعریف نسبت انسان با ارزش‌ها، اخلاق، عدالت و آزادی بود. هنگامی که در سال‌های منتهی به پیروزی انقلاب، جامعه ایران در تلاطم امید و نارضایتی تاریخی قرار گرفت، بیش از هر چیز، این جستجوی معنایی بود که مسیر را روشن می‌کرد. انقلاب، در جوهر خود، گسست از نظم موجود و شکل‌گیری گفتمانی نو بود که ارزش‌ها را در قالبی تازه، با تأکید بر کرامت انسانی، معنای عدالت و مسئولیت جمعی بازخوانی می‌کرد.

    در نگاه فلسفی، انقلاب اسلامی را می‌توان «آزمونی از امکان تحقق ارزش‌ها در بستر واقعیت اجتماعی» دانست. این انقلاب با پرسش‌های بنیادین درباره عدالت و آزادی، مرزهای قدرت و مشروعیت، و نسبت انسان با جامعه روبه‌رو شد. از این منظر، انقلاب تنها یک جابه‌جایی قدرت نبود؛ بلکه «آغاز بازاندیشی انسان درباره نقش خود در شکل دادن به جامعه و تاریخ» بود. هر اقدام و هر ایستادگی، بخشی از بازنمایی این فلسفه عملی بود: انسانی که نه منفعل است و نه صرفاً پیرو نظم موجود، بلکه خالق معنای تازه در شرایط دشوار است.

    اگر امروز، در مقابل اغتشاشات اخیر می‌ایستیم، به نظر می‌رسد که فلسفه انقلاب، در تقابل با آشوب‌های لحظه‌ای، «یادآور ضرورت پیوند معنا و عمل انسانی» است. اغتشاش، برخلاف انقلاب، فاقد مبنای فلسفی مستدل و فاقد گفتمان معطوف به تحقق ارزش‌هاست. آنچه انقلاب را تعالی می‌بخشد، نه تنها شعور جمعی بلکه معنای اخلاقی و فلسفی عمل سیاسی است. اغتشاش، اگرچه در سطح ظاهری می‌تواند تغییر ایجاد کند، اما در سطح عمیق انسانی، نوعی سردرگمی و فقدان جهت‌گیری فلسفی را بازتاب می‌دهد.

    انقلاب اسلامی همچنین نشان می‌دهد که «تحول واقعی، با صبر، تفکر و پیوند اندیشه و عمل» شکل می‌گیرد. هر حرکت سیاسی بدون بنیان فلسفی، در نهایت به اغتشاش و ناکامی منتهی می‌شود.، از این رو، بازخوانی گفتمان انقلاب، به‌ویژه در روزگار ما، نه یک تمرین تاریخی صرف، بلکه «نیاز مبرم اندیشه برای درک مسیر انسانی و اجتماعی» است. این بازخوانی نشان می‌دهد که انقلاب، در اعماق خود، سخن از تعالی انسان، تحقق عدالت و ساختن جامعه‌ای مبتنی بر ارزش‌های اخلاقی دارد و نه صرفاً تغییر ساختار قدرت.

    از منظر فلسفی، انقلاب اسلامی را می‌توان تجسم آگاهی جمعی و اخلاقی جامعه دانست. هنگامی که انسان‌ها با باور به ارزش‌های والاتر عمل می‌کنند، انقلاب رخ می‌دهد و این باورها، نه قواعد خشک سیاسی، بلکه منشأ معنا و جهت برای اقدام جمعی‌اند. در برابر اغتشاش، فقدان این باورها آشکار می‌شود: جایی که عمل انسانی بدون تأمل و جهت‌گیری فلسفی به بیراهه کشیده می‌شود.

    باید پذیرفت این نکته، ما را به اهمیت «بازاندیشی فلسفی درباره گفتمان انقلاب» می‌رساند. انقلاب اسلامی، همواره دعوتی برای پرسش از خود، جامعه و تاریخ بوده است. پرسش‌هایی از جنس:«آیا عمل ما با ارزش‌های انسانی و اخلاقی همسوست؟»، «آیا مسیر تحول، به تعالی فرد و جمع منتهی می‌شود؟» و «آیا مقاومت ما در برابر نابرابری‌ها، صرفاً سیاسی یا همچنین معنوی است؟» پاسخ به این پرسش‌هاست که انقلاب را از اغتشاش متمایز می‌کند.

    به بیان دیگر، انقلاب اسلامی نه پایان یک مسیر، بلکه «آغاز فرآیندی مستمر از آگاهی، تفکر و بازسازی جامعه» است. اغتشاشات اخیر، اگرچه ممکن است توجهات را جلب کند، اما در عمق خود فاقد ظرفیت فلسفی انقلاب هستند: فاقد گفتمانی که بر معنا و ارزش‌های انسانی مبتنی باشد. بازاندیشی فلسفی انقلاب، به ما می‌آموزد که هر تحول پایدار، باید با جهت‌گیری اخلاقی و معنایی پیوند داشته باشد.

    در پایان باید گفت، انقلاب اسلامی به ما می‌آموزد که معنا و عمل انسانی جدایی‌ناپذیرند و  هر حرکت اجتماعی بدون فلسفه زیربنایی، به اغتشاش و سرگردانی می‌انجامد. در برابر بحران‌ها، بازخوانی گفتمان انقلاب، مسیر را روشن می‌کند: مسیر انسان‌هایی که در جستجوی معنا، عدالت و آزادی، هم خود و هم جامعه را بازآفرینی می‌کنند. این است فلسفه‌ای نو در گذرگاه معنا و تحول، که انقلاب اسلامی را نه تنها به یک رخداد تاریخی، بلکه به درس جاودان انسانی و فلسفی تبدیل می‌کند.

    یادداشت از: محدثه حکیم‌زاده

    انتهای پیام/

     

    برچسب ها

    نوشته های مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *