×
×

راز دلدادگیِ نسلی که خمینی را ندید اما عاشق شد

  • کد نوشته: 15862
  • ۱۶ بهمن ۱۴۰۴
  • 8 بازدید
  • ۰
  • او با «دلی آرام و قلبی مطمئن» رفت، اما روحی را در کالبد مستضعفان جهان دمید که هرگز به سکون تن نخواهد داد.

    راز دلدادگیِ نسلی که خمینی را ندید اما عاشق شد
  • فرهنگی

    به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، زمان در افقِ عقلِ مدرن، خطی مستقیم و تک‌ساحتی است که از گذشته به سوی آینده‌ای از پیش تعیین‌شده توسط «اراده‌ی قدرت» حرکت می‌کند. اما دوازدهم بهمن 1357، نه یک تاریخ در تقویم رسمی جهان، که یک «گسستِ وجودی» در هندسه‌ی قدرت بین‌الملل بود. آن‌روز که پیرمردی با عبای ساده و کلامی که بوی وحی و احیای سنت می‌داد، از پلکان هواپیما پایین آمد، در واقع از «آسمان معنا» بر «زمین ماده» هبوط کرد تا نشان دهد که اراده‌ی الهی می‌تواند بر محاسبات پوزیتویستی فائق آید. انقلاب اسلامی، برخلاف تمام پیش‌بینی‌های سکولار، یک شورش طبقاتی یا یک جابه‌جایی صرف سیاسی نبود؛ بلکه یک «فراخوان هستی‌شناسانه» برای بازگشت انسان به خویشتن الهی‌اش در عصر غیبت معنا بود. ما امروز در حالی به استقبال این تاریخ می‌رویم که نه فیزیک آن پیرمرد را درک کرده‌ایم و نه در هوای دم‌خور او نفس کشیده‌ایم، اما «خمینی‌ندیده‌هایِ عاشق»، وارثان فلسفه‌ای هستند که مرزهای جغرافیایی را در نوردیده و به یک «فرهنگ جهانی مقاومت» بدل شده است.

    حقیقت خمینی در قم و نجف محصور نماند؛ چرا که او از جنسی سخن می‌گفت که ریشه در «فطرت» داشت. آن زمان که او با فریادی برآمده از نای انبیا، پیوند با صهیونیسم را نفی می‌کرد، جهان عرب و غرب در رخوتِ ناسیونالیسم و لیبرالیسم غرق بود. اندیشه‌ی او، صاعقه‌ای بود بر خرمن مصلحت‌اندیشی‌های ذلیلانه. امروز اگر موشک‌های «سجیل» قلب توهمات اورشلیم را می‌درند، این نه یک پیشرفت تکنولوژیک صِرف، بلکه تجسد همان اراده‌ای است که در کوچه‌های تنگ نجف، نظریه‌ی «ولایت‌فقیه» را به مثابه‌ی راهکار رهایی از استبداد و استعمار تئوریزه کرد. در واقع، موشک ما کلام اوست که به زبان آهن درآمده است. این یک استمرار ایدئولوژیک است؛ از کلامی که از مناره‌های قم فراتر نمی‌رفت تا فریادی که امروز از اعماق تونل‌های غزه و کوه‌های یمن به گوش می‌رسد.

    تبعید او به عراق، به زعم مستکبران، تلاشی برای حذف فیزیکی و بایکوت فکری بود، اما آن‌ها از قاعده‌ی «مکرِ الهی» غافل بودند. تبعید، «هجرت» شد و هجرت، «تمدن‌سازی». نظریه‌ی ولایت‌فقیه که در غربت نجف تدوین شد، امروز به «عمق استراتژیکِ» تفکری بدل گشته که از سواحل مدیترانه تا دریای سرخ را در بر گرفته است. چریک‌هایی که با عکس آن پیرمرد بر سینه، در برابر هژمونی استکبار ایستاده‌اند، در واقع «شهروندان جهان‌وطنی اسلام» هستند که مرزهای قراردادی سایس-پیکو را به رسمیت نمی‌شناسند. این همان «صدور انقلاب» است که نه با زور اسلحه، بلکه با نفوذ یک «ایده‌ی رهایی‌بخش» اتفاق افتاد. خمینی به ما آموخت که سیاست، پیوست دیانت است و قدرت، ابزاری برای تحقق عدالت؛ و این درسی است که نسل‌های پس از او، بهتر از معاصرانش آموخته‌اند.

    مرگ در منطق خمینی، نه پایان، که آغاز یک «تکثر وجودی» بود. او با «دلی آرام و قلبی مطمئن» رفت، اما روحی را در کالبد مستضعفان جهان دمید که هرگز به سکون تن نخواهد داد. ما، نسل سوم و چهارم، که او را تنها در قاب تصاویر و سطور وصیت‌نامه‌اش جسته‌ایم، پیوندی فراتاریخی با او داریم. این پیوند، از جنس «ایمان به غیب» است؛ ایمانی که به ما می‌گوید مسیر تاریخ به سمت «فتح‌الفتوح نهایی» در حرکت است. نبرد آخرالزمانی حق و باطل، نه یک افسانه، که واقعیت جاری میدان‌های نبرد در دمشق، صنعا و بیروت است. عصایِ خمینی امروز در دستان خلف صالح اوست و ما، سربازان این جغرافیای بی مرز، در پی آن هستیم تا پرچم «لااله‌الا‌الله» را بر بلندترین قلل عالم برافرازیم. این نهضت، به تعبیر دقیق خود او، باید زنده بماند، چرا که حیات ما در گروِ زنده ماندن این آرمان است. ما از راهی که آمده‌ایم باز نخواهیم گشت، زیرا افق نگاه ما، نه دوازدهم بهمن 57، که صبح ظهور است.

    یادداشت: محمد کرمی

    انتهای پیام/

     

    برچسب ها

    نوشته های مشابه

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *